چاپ این خبر
کد خبر : 14378
۱۲:۰۰ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۳

زندگینامه و وصیت نامه شهدای خوانسار که در عملیات بیت المقدس حضور داشته اند

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر زندگینامه و وصیتنامه تعدادی از شهدای شهرستان خوانسار که در عملیات بیت المقدس حضورداشته اند در اختیار خوانندگان عزیز قرار می گیرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهرستان خوانسارچشمه سار، به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر زندگینامه و وصیتنامه تعدادی از شهدای شهرستان خوانسار که در عملیات بیت المقدس حضور داشته اند را در اختیار خوانندگان عزیز قرار می دهیم باشد که ادامه دهنده راه شهدا و امام شهدا باشیم.

*زندگی نامه شهید یحیی معنوی

6fath930303

من المومنین رجال صدقوا ما عاهد والله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظرووما بدلو تبدیلا
شهید سید یحیی معنوی در سال۱۳۴۷ در روستای رحمت آباد از توابع خوانسار در خانواده که پدر خانواده کارگر کشاوزو مادر خانواده زحمتکش بوده که بخاطر تا مین در آمد خانواده به قالیبافی وریسندگی پرداخته وبه این ترتیب اموات خانواده را می گذرانید ند تاتوانستند فرزندان خوب به جامعه تحویل دهند شهید سید یحیی معنوی در این خانواده رشد ونمو کرد وتحصیلات ابتدائی وراهنمایی خود را در روستا گذرانید و در حین اینک تحصیل میکرده در کارهابه پدر هم کمک میکرده وبیشتر در مساجد در جلسه های قرآن ونماز جماعتها شرکت فعال داشت تا سوم راهنمایی تحصیل کرد وترک تحصیل نمود وبه تهران رفت وترک تحصیل هم بخاطر نبودن امکانات برای درس خواندن در شهر وفقر خانواده درتهران دریک تعمیرگاه صافکاری ونقاشی ماشین مشغول کار می شودویکسال در آن کارگاه کارمی کند وبعدازیکسال به خاطربه جبهه رفتن به روستا برمی گرددوبارضایت پدر ومادر در بسیج سپاه پاسداران خوانسار ثبت نام می کند.وپس ازدوره آموزش در پادگان قدیر به جبهه میرد ودر جنگ بر علیه کفار بعثی می شتافتابدودر آزاد سازی پادگان حمید هم شرکت داشته وبعد از آن به استراحت برمگردد. دوباره برای آذادی خرمشهر برمیگردد که در عملیات بیت المقدس در خرمشهر به درجه رفیع شهادت نائل گشت .
از خصوصیات آن شهید رفتارخیلی خوب در خانواده واحترام پدر ومادر وبرادران بزرگتر از خودش با کوچکتر ها با اخلاق خوب رفتا میکرد وبیشتر در دروس قرآنی شرکت می کرد.
مطالعه می کرد ودر بیرون خانه با دوستان ومردم بخوبی رفتار میکرد که مورد علاقه وخاطره ای از مادرش از آمده بود تصمیم گرفت که به جبهه برود به او گفتم که تو هنوز کوچک هستی ونمی توانی آنجابجنگی در جواب میگفت کوچکتر از من انجا هستند وبودنند وشهید شدند واو رفت وبه ما هم میگفت که امام را دعا کنید ورفت در حمله خرمشهرشهید شد.
روحش شاد وراه گلگونش مسند ام باد

*زندگی نامه شهید محمد ذوالفقاری

8fath930303

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربههم یرزقون
خدایا هیچگاه گیتی خالی از یاری کنندگان دین تو وقانون تو نبوده است وامروز به رهبری نایب حجت تو این بنده خاص تو رهروان مکتب خونین تشیع رسالت راعهده دار با اطاعت از مقام ولایت فقیه در برابر طاغوتهای زمان وشیاطین وتوطئه گرایی که علیه قسط وعدل قیام کرده وبا ایثار خون خون خود مقاومت مینمایند واز پیشگاهت مسئلت میشود یاریشان فرمائی تا در حفظ احکام وسنت ر سولان گرامیت موفق باشند.

برادر محمد ذوالفقاری در سال ۱۳۴۲در روستای قلعه بابا محمد خوانسارپابه عرصه وجود نهاد ودر دامان خانواده با تقوا رشد خودرا اغاز کرد.در سن شش سالگی راهی دبستان شد پس از گذراندن اموزش ابتدایی برای ادامه تحصیل راهی خوانسار شد ودر انجا فعالیت خودرا اغاز نمود پس از دوران تحصیل اول راهنمایی با احساس پاکش درک کرد پدرش قادر نیست هزینه تحصیلی او وبرادرانش وخواهران کوچکش را تامین نماید.ناچار ترک تحصیل نمود وبه یاری پدرش شتافت ودر امور کشاورزی یاریشان کرد .در سالهای ۵۹-۶۰بیشتر اوقات با کارگری خانواده را از فقر نجات داد.در این دو سال اکثراوقات در اصفهان کار میکرد وبا اینکه خسته میشد شبهادر یکی از واحدهای بسیج شرکت میکرد وبا تفکر اسلامی که در وجودش موج میزد شبهارا هم برای امنیت وارامش مردم پاسدازی میکرد .سرانجام بنا به تکلیف شرعی وظیفه خود دانست که در جبهه حق علیه باطل شرکت کند وبه ندای امام ورهبر خود لبیک گفت .در تاریخ ۲۴/۱۱/۶۰ اعزام به جبهه جنوب کشورمان گردید .در عملیات فتح المبین شرکت داشت که با یاری خداوند این لشگریان الله دراین عملیات توانستند خوزستان را گورستان مزدوران بعثی کنند.بعد از افتخارفتح المبین به مرخصی امد.

نور ایمان در چهره پرفروغ این فرزند اسلام مشاهد ه میشد .به مانوید میداد در اینده ای نزدیک با رهبرمان در حرم امام حسین همدیگر را خواهیم دید .پس از ده روز باز به جبهه جنوب رفت وبعد از چند روز عملیات بیت المقدس شروع شد .در پایان پاکسازی خرمشهر در ان طرف مرز یعنی خاک عراق بر اثر در گیری با کفار بعثی عراق به ارزوی دیرینه خود رسید وبخیل یاران شهیدش پیوست .ذوالفقاری بدن پاکش دوماه ونیم در خاک سوزان کربلای خوزستان باقی ماند .سرانجام با عملیات رمضان ونفوذ قوای اسلام به خاک عراق پیکر پاک شهید ذوالفقاری در تاریخ ۲۸/۴/۶۰ در زادگاهش به خاک سپرده شد ودر کنار برادران شهیذش ارمید .
روانش شاد وراهش پر رهرو باد

*زندگی نامه شهید غلامحسین میرشفیعی

4fath930303
نامبرده در سال ۱۳۳۹در خانواده کارگری شریف در مرحله سنگ شیر خوانسار به دنیا امد.اودومین فرزند این خانواده شریف بود .در سن هفت سالگی طبق معمول به مدرسه رفت اما به واسطه شرایط موجوددررژیم طاغوتی ونبود امکانات برای روستاییان بعداز شش کلاس از درس محروم شد وبه ناچار برای امرار معاش در کارخانه ای مشغول کارگری شد وبابلند شدن زمزمه های انقلاب اونیز تغییرشغل داده وبه مکانیکی رفته تا انشاءالله بعدازپیروزی انقلاب نیروی مفیدی برای انقلاب اسلامی وایران باشد.

سال۵۸خودرابرای خدمت ب میهن اسلامی اماده کردودو سال عاشقانه خدمت کرد وبعداز بازگشت بش از چند ماه نتوانست دخانه وزندگی بماند وعاشق وار دنبال معشوق میگشت تادرتاریخ ۰۱/۰۲/۱۳۶۱ازطریق نهاد مستضعفین یعنی بسیج این نهاد خالص انقلاب راهی میعادگاه معشوق شد وپس از حماسه آفرینی های زیادومتوجه شدن اینکه خونین شهر خون می خواهدتاخرمشهر شود در تاریخ ۲۰/۰۲/۱۳۶۱خون خود رانثاروبه دیدار معشوق شتافت .
((یادش گرامی وراهش پررهروباد))

*زندگینامه شهید عبدالله سمیعیان

7fath930303
الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجت عندالله و اولئک هم الفائزون
آن کسانی که ایمان آوردند و هجرت از وطن و خانه های خود نمودند و جهاد کردند در راه خدا به مال و جان خود بزرگترند

باز شهید دیگر از تبار پاک ابراهیم و از سلاله پاک پیامبر (ص) از کاروان حسین علیه السلام از فرزندان پاک کشور اسلامی بدست مزدوران بعث به خیل شهدای اسلام پیوست . پاسدار شهید عبدالله سمیعیان فرزند حسن مردی پاکدامن در سال ۱۳۴۲ در بیدهند خوانسار متولد شد از همان کودکی پرهیزکاری و درستکاری در چهره او نمایان بود تا این که در سن ۷ سالگی وارد مدرسه شد پنج سال ابتدایی را طی کرد و مدرک گرفت پس از آن برای رفع نیازمندیهای خود و خانواده مشغول به کار شد ۱۲ سال بیشتر نداشت که در کارخانه ریسندگی مشغول فعالیت شد او با همرزم شهیدش برادر غلامحسین میرشفیعی یکجا کار می کرد مدت ۳ سال که در کارخانه کار می کرد فعالیت چشمگیری داشت مدتی را اشتغال به کار رانندگی و پس از ان در کارهای حمام به پدرش کمک می کرد با شروع انقلاب شکوهمند اسلامی در سال ۱۳۵۷ عبدالله فعالیت های زیادی داشت که ازجمله در تظارهرات و پخش اعلامیه در امور خانواده به پدرش کمک های جانی . مالی می کرد با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران مدت ها با پدرش صحبت کرد تا توانست رضایت او را برای رفتن به جبهه جلب نماید بعد ازآن جهت دیدن آموزش نظامی به بسیج مراجعه کرد و به پادگان اعزام شد بعد از پایان مدت آموزش یک ماموریت ۳ ماهه را در جبهه های شوش و تنگه چزابه سپری کرد عاشقی از عاشقان امام عزیز بود یک بار با مردی که گویا به امام عزیزش بد گفته بود درگیری سختی پیدا کرده و از اهداف مقدس امامش که همان اهداف رسول خداست مردانه دفاع می کرد .یادش گرامی راهش پر رهرو

*وصیت نامه شهید سید ابراهیم هل اتایی

IMG17301582

*زندگی نامه شهید سید ابراهیم هل اتایی
برادر شهید سید ابراهیم هل اتایی در سال ۱۳۴۴ در روستای ویست در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود پس از گذراندن دوران کودکی در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و تا سال دوم راهنمایی تحصیل خود را ادامه داد این برادر عزیز با ایمانی که در دل داشت عشق و علاقه زیادی به امام امت داشت و در قبل از پیروزی انقلاب اعلامیه های امام امت را پخش و منتشر می کرد و بر اثر این فعالیت ها از طرف پاسگاه ژاندارمری تحت پیگرد قرار گرفت با آمدن امام به کشور عزیز اسلامیمان با علاقه شدیدی که داشت با خریدن شیرینی و دادن به مردم آمدن امام را تبریک می گفت پس از پیروزی انقلاب شبها به پاسداری و روزها به تحصیل و در کار کشاورزی به پدر خود کمک می نمود و با خلق خوشی که داشت کمک به فقرا نیز یکی از کار های خود می دانست و به آنها کمک می کرد و هم چنین پس از گذراندن دوره راهنمایی بر اثرفقر مالی قادر به ادامه تحصیل نبود وبه تهران عزیمت نمود پس از مراجعت از تهران قصد عزیمت به جبهه را کرد مسئله را به پدر و مادر و نامزدش در میان گذاشت و رضایت آنها را جلب کرد و او نیز از کمک به جبهه دریغ نمی کرد حال برای کمک حال برای کمک جانی به جبهه عزیمت نمود و او به ورزش علاقه زیادی داشت و همیشه می گفت ورزش کنیم نیرومند شویم تا بتوانیم بهتر دشمنان اسلام را از پای در آوریم او به پدر و مادرش می گفت می روم تا راه کربلا را باز کنم شما را به زیارت قبر مطهر حسین علیه الاسلام ببرم و از آنجا راهی مکه شویم این شهید عزیز در حمله بیت المقدس شرکت فعالانه داشت و در همین عملیات بشهادت رسید . یادش گرامی راهش پر رهرو

*وصیتنامه شهید سید ابراهیم هل اتایی

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
گمان مبرید کسانیکه کشته شده اند در راه خدا مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگار روزی می جویند .
سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و درود وس لام به پویندگان راه حق و درود و سلام به روحانیت و مراجع در خط ولایت فقیه و در خط قران و نهج البلاغه و درود و سلام به شهدای صدر اسلام تا به حال و درود و سلام به رزمندگان غیور و شجاع ایران و درود وسلام به مسلمین جهان خصوصا ملت شهید پرور ایران و درود به وادلین عزیزم که من را اجازه مکتبی دادند و با شادی و خوشحالی در راه خدا فرستادند و من یادگاری بودم در دست پدر و مادر مهربانم که خداوند به این عزیزان که من هم خوشحالم که این امانت را درست تحویل خدا دادند . و شما ای پدران و مادران نگذارید جوانان عزیزتان بهع تباهی و نابودی کشیده شوند و شما باید جوانان خود را درست تربیت کنید در راه اسلام ، که این جوانان شما هستند که می توانند به اسلام خدمت کنند و هم می توانند جوانان شما یک منطقه را نابود و خراب کنند و باعث آبرو و شرف شما شوند پس باید جوانان خود را خوب با مسائل اسلامی و اخلاق اسلامی و قانون اسلام و قران و نهج البلاغه آشنایی کامل بدهید پس باید مواظب جوانان خود باشید و خواهران عزیز هم باید با حجاب اسلامی وبا مسائل آشنا شوند و همین جوانان هستند که جوانان پاک و مهذب و مطهر تحویل اسلام و جامعه بدهند و همه باید مدافع روحانیت باشید و نگذارید کسی بر علیه روحانیتی که رسالت انبیا را بر دوش دارند حرفی بزند البته روحانیتی که در خط ولایت فقیه و قران و نهج البلاغه است باید محافظ روحانیت شد و باید نگذاشت کسی بر علیه جمهوری اسلامی این حکومت الهی و بر ضد رهبر حرف بزند . و باید اگر با حرف می شود جلوی اینها را گرفت و اگر با حرف نمی وشد گزارش به مقامات مسئول و به دادگاه انقلاب بدهید چون همه ما مسئولیم . من از پدر و مادر عزیزم حلالیت می طلبم و باید خوشحال باشند و ناراحت نباشند و چون در راه خدا این چیزها ارزشی ندارد و از برداران و خواهران طلب بخشش می کنم و از محله خود هم اگر ناراحتی از من دید ه اند مرا حلال کنند والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

*زندگی نامه شهید سید علی معنوی

1kochk-266
شهید معنوی در سال ۱۳۴۰ در روستای رحمت آباد در خانواده ای مستضعف دیده به جهان گشود و با مشکلات فراوانی که ناشی از ضعف مالی بوده تربیت یافت و رد سن ۷ سالگی در همان روستا مشغول تحصیل شد و تا پایان ششم ابتدایی به علت نداشتن مخارج تحصیل به ناچار ترک تحصیل نمود و برای اداره زندگی و کمک به پدر و مادر به تهران عزیمت نمود و در /انجا مشغول کار شد و تا ۳ سال در انجا در یک کارگاه مکانیکی کار می کرد با شروع انقلاب کار خد را رها نمود و شبانه روز مشغول فعالیت برای پیروزی انقلاب اسلامی نمود . او همیشه و همه وقت در تظاهرات شرکت نموده و حضور خود را در صحنه اعلام می کرد تا اینکه انقلاب اسلامی پیروز شد ، مشغول خدمت سربازی شد پس از طی دورا آموزشی خود به جبهه سر پل ذهاب رفت و پس از ۷ ماه که علیه کفار بعثی پیکار نمود بر اثر ترکش خمپاره یکی از چشم هایش را از دست داد و به زادگاهش برگشت او که حقیقت را دریافته بود و نمی توانست زمانی که در ۷۰۰ کیلومتر از مرز میهنش رزمندگان در حال جنگیدن بوده اند آسوده خاطر باشد بالاخره پس از مدتی که چشم هایش بهبود یافته بود از طریق بسیج به جبهه اعزام شد و پس از دو ماه در عملیات بیت المقدس شرکت کرده و رد محاصره خرمشهر دلیرانه پیکار نمود و به لقاالله پیوست .
یادش گرامی راهش پر رهرو

*زندگینامه طلبه شهید سیداحمدمعنوی

2fath930303
سید احمد معنوی در سال۱۳۴۳ در اصفهان دیده به جهان گشودودر حالیکه دوسال از تولدش می گذشت خانواده وی به روستای رحمت آباد عزیمت کردند.
سیداحمد به سن شش سالگی که رسیدراهی دبستان شدوشروع به تحصیل کردوتاپایان سوم راهنمایی رادرآنجاگذرانید.سپس برای تحصیل علوم دینی وارد حوزه علمیه ولی عصر خوانسار شد.
شهیدمعنوی اخلاق پسندیده وبسیار نیکوداشت دردوران طلبگی همیشه درخانواده آموزگاری بود برای خواهران وبرادرانش وآنهارابافرهنگ ومعارف اسلام آشنا می کرد.

وی فعالانه در جلسات مذهبی شرکت می نمود وعلاقه خاصی به روزه امام حسین (ع)داشت واین علاقه خودرادرعمل ثابت نمودوبه مافهمانیدکه هرروزعاشوراوهرسرزمینی کربلاست وپیرو حسین بایدانتخاب کند حسین وار زیستن راوحسین گونه به شهادت رسیدن را بدین جهت بود که وارد بسیج شدوپس ازاتمام دوره آموزش نظامی در تاریخ ۶۱/۰۱/۲۹باقلبی پرازعشق روانه کربلای جنوب شد وپیش از عملیات همیشه درحال انتظار بسرمی بردکه کی به آرزویش که شهادت است دست می یابد تااینکه عملیات بیت المقدس شروع شدوپس ازآنکه دلیرانه نبردنموددر مرحله دوم عملیات کنارجاده اهواز خرمشهر باخون خویشتن وضوساخت وشهادت رادرآغوش کشیدوبه لقاا…پیوست.

یادش گرامی بادوراهش پررهرو

*زندگینامه شهیدحمید دهاقین

5fath930303

هرچه زمان میگذرد وجامعه نوپای انقلاب اسلامی قدم فراتر مینهد فقدان عزیزان ازدست رفته راکه هرکدامشان کلیدی وگشاینده قفلهای محکم وبازکننده درها بودندرابیشتروبیشتراحساس می نماید.
واز این گونه است به خداپیوستن برادر شهید حمید دهاقین ودیگریارانش واز همین جاست که به زیرکی ومکرو حیله دشمن باید واقف گردید وجوانان عزیز این اب وخاک با حضور خود در جبهه ها دست این تبهکاران سیاه روز را قطع خواهند کرد.

برادر شهید حمید دهاقین هر سخنی راکه بر زبان می اورد مثل شخص هفتاد ساله ای بود که تمام عمر خود را با مطالعه کتب اسلامی صرف کرده باشد. روزی از بیرون به خانه امد وگفت میخواهم به جبهه بروم .مادرش به اوگفت چه جبهه ای احتیاج به تو دارد .اودر جواب گفت :جبهه جنگ جبهه غرب.مادر گفت تو کوچک هستی نمی خواهد به جبهه بروی او گفت :پادگان حمید در دست مزدوران بعثی است من نمیخواهم به جبهه بروم وپادگانم را ازاد کنم به جبهه میروم اگر که دیدم کاری ازدستم ساخته نیست یک نارنجک به کمر خود میبندم وبه زیر تانکها میروم ولااقل با این کارم میتوانم ده نفر را نابود کنم .وقتی که مادر به او گفت تو کوچک هستی اونوحه سرایی میکرد وسینه میزد.حمید میگفت مادر صدها برادر کوچک من مثل من جمع میشوند میتوانندصدتا تانک راوصد مزدور را نابود کنند.

در نامه ای که از جبهه نوشته بود در اخر نامه خود این جمله را روی کاغذ نوشته بود که من دیگر معلوم نیست بیایم به دوستان من بگویید که اگر بدی از دست من دیده مرا ببخشند .در دعای کمیل امام را دعا کنید ویادی از من نمایید.

*زندگینامه شهید حسین گرجی

1fath930303
حسین گرجی در سال ۱۳۴۱ در خانواده ای کشاورز متدین در روستای رحمت آباد دیده به جهان گشود و در دامان مادری صالحه پرورش یافت و درسن ۶ سالگی به دبستان رحمت آباد رفت و دوران ابتدایی را در آنجا سپری کرد و پس از آن برای ادامه تحصیل به شهرستان گلپایگان رفت و مشغومل ادامه تحصیل شد تا پایان دوره راهنمایی ،سپس عازم تهران شد و دوره دبیرستان را در آنجا گذرانید و دراین مدت تابستان ها برای کمک به پدرش در امر کشاورزی به روستا می آمد و ضمن کار فعالیت هایی در جهت انقلاب می نمود از قبیل مقاله نویسی و شرکت فعال در جلسات قران و سخنرانی و فعالیت در کتابخانه که این امر باعث شد که ژاندارمری آن زمان از پدرش تعهد گرفتند که حسین فعالیت نکند اما حسین هم چنان به فعالیت ادامه می داد چون می خواست حسین وار زندگی کند و پس از پیروزی انقلاب باز به ادامه تحصیل خود ادامه داد . در سال ۶۰ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در سال چهارم نظری بود وارد سپاه تهران شد و پس از مدتی به جبهه حق علیه باطل اعزام و در عملیات پر فتوح بیت المقدس شرکت نموده و عاشقانه جنگید و در تاریخ ۱۶/۰۲/۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل گشت
یادش گرامی راهش پر رهرو

*زندگی نامه شهید احمد گرجی

fath930303
شهیداحمدگرجی درسال ۱۳۴۴هجری شمسی در خانواده متدین ومذهبی که از راه کشاورزی امرمعاش می کردنددرروستای رحمت آبادپابه عرصه وجود نهاد.
وی دردامان مادری پاکدامن از اولاد فاطمه الزهرا(ع)پرورش یافت ودر سن هفث سالگی به دبستان رحمت آبادرفت وبااستعدادوذوقی کم نظیرشروع به درس خواندن کرد وازکودکی همیشه هنگام وقت نماز آوای اذان سر می داد ودر مقابل معبود ش قرار می گرفت وبه نماز می ایستاد .

در ماه رمضان هنگامی که روزه داربوددر مزرعه میان تشعشع سوزان آفتاب مشغول کار می شد وحتی هنگام نماز مشاهده می شد که در آفتاب سوزان به نماز می ایستاد وباتوجه به روزه داربودن به خود اجازه نمی داددرسایهنمازبگذارد چون برای عاشق آتش سوزان گلستان است.

وی همیشه باسعی فراوان در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می نمود وبا اخلاق نیکو ومودبانه خودسعی می نمود کسی از رفتارش رنجیده نشود.
سپس در سنین پانزده سالگی تحصیل خودرارهانمود وباشوق فراوان دربسیج سپاه پاسداران ثبت نام کرد وبااین عمل خود خواست بمابیاموزد که هنگامی که ندای(هل من ناصرا ینصرنی)حسینی طنین افکن میشود باید ازهمهچیز گذشت تا بتوان در دانشگاه کربلا قبول شد .
احمد پس از طی دوره آموزشی به جبهه جنوب عزیمت نمود ودر عملیات بیت المقدس به لقا الله پیوست وبه آرزوی دیزینه اش رسید.
((یادش گرامی باد))

*وصیت نامه شهید احمد گرجی
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیل الله صفا کانهم بنیان مرصوص
بدرستی که خداوند دوست می دارد افرادی که در راهش کار زار میکنند و همچون سدی آهنین هستند .
خدایا خداوندا ضعفم را به قوت و قوتم را به قدرت وقدرتم را به پایداری و پایداریم را به پایمردی و پایمردیم را به جوانمردی و جوانمردیم را به خدمت و خدمتم را به همت و همتم را به جانبازی و جانبازیم را به فداکاری و فداکاریم را به ایثار و ایثارم را به خون و خونم را به شهادت و شهادتم را سعادت و سعادتم را به پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبدل فرما . برادران و خواهران مسلمان و مومن و شهید پرور ندای هل من ناصر ینصرنی امام شهیدیمان از آن سوی کوه های غرب در صحرای کربلا هنوز به گوش می رسد و قلب عاشقان راهش را در خود می سوزاند ولیکن خوش به حال آن عاشقی که خدایش توفیق دهد و با خلوص پاک نیتی که تنها و تنها برای خدا باشد این راه را بپیماید و قفس تنگ و تاریک تن را بشکند و روحش را پرواز کنان به سوی معشوق واصل گردد. خداوندا مرا شهید بمیران شاید که خون ناچیز و ناقابل من کمکی باشد برای تداوم انقلاب اسلامی که شکست ناپذیر است .خداوندا مرا به آرزویم که همان شهادت است برسان شهادت این آخرین حد نهایی تکامل است شهیدان نمرده اند بلکه زنده هستند شهید از همه افضل است (امام خمینی) و شهید شمع تاریخ است یعنی شهید به خون خود می قلتد و می سوزد (استاد شهید مرتضی مطهری) و مانند یک شمع راه را روشن می کند و یک جامعه ای که در حال تاریکی و ذلت بوده نجات می دهد و باز برادران و خواهران مسجد را خالی نگذارند چون بهترین مرکز اسلام مسجد است (امام خمینی ).

پدر ارجمند باید در این راه که اسلام است جوانها داده شود علی اکبر ها داده شوند قاسم ها داده شوند پدر ارجمندم شما که فرزند خود را در راه اسلام دادید مانند حضرت ابراهیم (ع) که فرزند خود را در راه خداوند قربانی کرد شما هم فرزند خود را در راه انقلاب اسلامی دادید .خدا را شکر کنید که یک هم چون جوانی داشتید و باز هم دارید که راه خودشان که راه اسلام است بروند و به سعادت خود که همان شهادت است برسند . برادران عزیزم راه مرا ادامه دهید در مدرسه خوب درس بخوانید به خصوص کوشش کنید قران را یاد بگیرید ادامه دهندگان شهدا باشید ومسجد را هیچ وقت ترک نکنید و خداوند را فراموش نکنید و هم چنین امام زمان (عج) و نایب برحقش امام امت خمینی بت شکن را دعا و از دعا دست نکشید و از خدا بخواهید که اسلام پیروز شود که پیروز است .

*زندگی نامه شهید احمد رضا قیصری

3fath930303

گوهر پاک می خواهد که شود قابل فیض نکه هر سنگ وگلی لولو ومرجان نشود
شهید احمد رضا قیصری در سال ۱۳۴۱ دیده به جهان گشود ودر خانواده مذهبی تربیت یافت وی از مادیات وظاهر طلبی بر حذر وتنها در زندگی خود توجه به خدا داشت از خدا یاری میطلبید ودر راه خدا قدم بر می داشت از سنین کودکی به تحصیل وتعلیم پرداخت وپس از اینکه سوم راهنمایی را تمام کرد بعلت بی زاری از تحصیلات آن زمان ترک تحصیل نمود.

احمد رضا از دست رنج خود زندگی خود را اداره می نمود وهر گونه ناملایماتی را بجان می خرید با شروع انقلاب در کوچه وخیابان با دوستان خود به مبارزه با طاغوتیان وسیاه دلان پرداخت واز هر گونه فعالیتی در این راه دریغ نداشت وی که از تمام مادیات چشم پوشانده بود با پیروزی انقلاب اسلام پیوست تا پوزه متجاوزان را بخاک بمالد ودر این راه موفق شد تا در عملیات پر فتوح فتح المبین شرکت کند که در این عملیات بقول همرزم مانش شجاعانه نبرد می کرد ودر میدان کارزا تمام افکارش را متوجه خدا نمود هرگز هراسی به خود راه نمی داد شهید قیصری بعد از عملیات فتح المبین بمدت ۱۰ روز به مرخصی آمد وآنزمان بود که نور ایمان در چهره اش نمایان وبیانگر این بود که معشوقه خود را یافته ودر آرزوی پروانه بسویش روز وشب شماری می کرد تا اینکه راهی جبهه شد ودر عملیات بیت المقدس شرکت نمود ودر لاله زار خونین خوزستان با رمز یا علی ابن ابی طالب به دیدار معشوق شتافت وبه لقا الله پیوست.

دیدگاه ها

با سلام و عرض تشکر از این اقدام ارزنده. توصیه می کنم به منظور دسته بندی و دسترسی سریع به وصیتنامه و تصویر هر کدام از شهدای عزیز، در صفحه اصلی جدولی حاوی یک تصویر کوچک و نام پیش بینی گردد تا کاربر با کلیک روی هر کدام وارد صفحه مخصوص آن شهید بزرگوار شود. با احترام. دهاقین

با سلام و با تشکر از پیشنهاد ارزنده شما ، سعی خواهد شد تا در یک دسته بندی و با دسترسی سریع این کار عملی شود. موید باشید

به اطلاع همشهریان محترم میرسانم وبلاگ ترمینال خوانسار افتتاح شد.
این وبلاگ برای دسترسی اسان خرید بلیط و انتقاد وپیشنهاد های شما ساخته شده است.
لطفا به ماسربزنید و برای گسترش این وبلاگ مارا لینک کنید تاماهم شمارا لینک کنیم.
منتظر نظرات شما هستیم.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها