چاپ این خبر
کد خبر : 50093
۱۱:۲۶ ق.ظ - سه شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۴
پای صحبت های مادر شهیدان سعید و مجید علایی؛

مادران به حجاب فرزندان خود مقید باشند/ وصیت شهدا حجاب بود

خوانسار هیچ گاه از نظر بدحجابی این طور نبوده، گاهی ما سفارش می کنیم، تذکر می دهیم اما می بینیم برخی مادران با وجودی که خودشان اهل چادر و حجاب هستند فرزندانشان حجاب درستی ندارند.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار، با هماهنگی دفتر راهبردی بسیج سپاه ناحیه خوانسار همزمان با ایام شهادت سید و سالار شهیدان پای صحبت های مادر شهیدان علایی می نشینیم و از رسم شهیدپروری این مادر صبور توشه برمی گیریم، شما نیز در این گفتگو همراه ما باشید؛

چشمه سار: در ابتدا خود را معرفی کنید؟
اشرف عظیمی هستم اهل خوانسار و در یک خانواده روحانی متولد و بزرگ شدم، در سن ۱۶ سالگی ازدواج کردم و در سن ۱۷ سالگی صاحب اولین فرزندم یعنی آقا سعید شدم، ۵ فرزند دارم که سعید و مجید از بین آنها شهید شده اند.

چشمه سار: از دوران کودکی و نوجوانی شهدایتان بگویید؟
با هم بسیار مانوس بودند مجید که خیلی اهل شوخی و خنده بود، سعید هم هیچ وقت در حال خود نبود از کودکی هم مشخص بود که اینجایی نیست. اختلاف سنی سعید و مجید ۴ سال بود اول سعید در سال ۶۱ شهید شد که در آن زمان ۲۱ سال داشت ۴ سال بعد هم مجید شهید شد او هم سال ۶۵ و در سن ۲۱ سالگی شهید شد.

چشمه سار: خصوصیات اخلاقی آنها با خانواده و آشنایان چگونه بود؟
با آشنایان و اقوام بسیار مهربان بودند، بسیار مقید بودند وقتی به تهران برای دیدن اقوام می رفتند بسیار مراعات می کردند که مزاحمت ایجاد نکنند فقط سلام و احوال پرسی جلوی درب منزل می کردند و بعد هم خداحافظی می کردند و می رفتند.
من ۲۰ سال در یک منزل با خانواده همسرم بر سر یک سفره زندگی می کردم، سعید تذکر می داد که مبادا با آنها تند صحبت کنید، منظورش پدر و مادر همسرم بود می گفت قیامت جواب باید داد.

2shhid

چشمه سار: ویژگی های خاصی در شهدا وجود دارد که جزء خاطرات خانواده محسوب می شود خاطره شهیدان شما که برای همیشه در ذهنتان باقی مانده چیست؟
هر وقت کار برق کشی و ساختمان داشتیم سعید کمک می کرد زمانی هم که در منزل جدید خودمان کار می کردیم می گفت اینجا که آماده شد یک عروسی مفصل برایم در این خانه بگیرید، هنوز۲ ماه نشده بود که به این خانه آمده بودیم خبر شهادت سعید را آوردند، پیش خودم گفتم این هم جشن عروسی فرزندم بود خودش خبر داد.

مجید ۲ سالش بود، منزل ما آن زمان سرچشمه بود بچه داخل آب افتاد و تا چندین متر آب با خودش برد، سعید با وحشت آمد و گفت مامان آب مجید را برد وقتی رسیدم مجید را همسایه ها از آب نجات داده بودند، رنگش سفید شده بود و بدنش ورم کرده بود و جانی در بدنش نبود و می لرزید، خدا آن روز مجید را حفظ کرد تا در روزی که می خواست او را ببرد.

سعید و مجید در عملیات های کربلای ۴ و ۵، فتح المبین، محرم و بدر شرکت کردند و مجید هم غواص گردان حضرت یونس علیه السلام بود.
مجید زمانی که در حال غواصی بودند یکی از دوستانش غرق می شود و او هم که در حال غرق شدن بود به خدا التجاء می آورد و به خدا می گوید خدایا هر طور که صلاح می دانی اگر قرار است اینجا شهید شوم راضی به رضای تو هستم، می گفت در حالی که داشتم این کلمات را می گفتم دیدم دستی از بالا آمد و دستم را گرفت و بیرون کشید.

بعد از انقلاب سعید دائم در جهاد سازندگی و سپاه بود. سعید خیلی مراقب بود که وقتی جبهه می رود ما نارحت نباشیم، بدنش به سختی اگزما می شد می گفت جبهه که می روم خوب می شود، اما این را می گفت که ما نگران نباشیم.

1shhid

چشمه سار: بیشتر علاقمند به انجام چه فعالیت هایی بودند؟
سعید همیشه با جدیت درس می خواند و از دانش آموزان موفق بود، سعی می کرد با تهیه کتب مذهبی به اندوخته های دینی خودش اضافه کند.
در زمان انقلاب برای مبارزه با رژیم به تکثیر اعلامیه می پرداخت، در شب های سرد نگهبانی می داد. در تشکیل نمایشگاه برای ارشاد و راهنمایی مردم فعالیت می کرد. سال چهارم دبیرستان از طرف ساواک تحت نظر بود، ساواک تعقیبش کرده بود وقتی فهمید اعلامیه ها را برداشته بود از پشت بام همسایه ها فرار کرده و اعلامیه ها را در خاک پنهان کرده بود.
یک بار هم او را گرفتند و تیر به پایش زدند.

سال ۵۷ در کنکور شرکت کرد و مهندسی مخابرات دانشگاه خواجه نصیر طوسی قبول شد، اما با این حال از خوانسار غافل نبود و با دعوت از سخنرانان و تشکیل جلسات به مبارزات خود تا پیروزی انقلاب ادامه داد.

با شروع انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها سعید به جهادسازندگی رفت و کمیته فرهنگی در خوانسار ایجاد کرد و ۲ سال در شهر و روستاها خدمت می کرد، کتابخانه ایجاد کرد و نوارهای مذهبی را تکثیر می کرد، برای همین هم بیشتر شب ها منزل نمی آمد می گفت می خواهم به نبودنم عادت کنید.

چشمه سار: برخورد شما و خانواده وقتی فرزنداتان به جبهه می خواستند بروند چه بود؟
من اصلا مخالفت نمی کردم، البته به مجید می گفتند تا سعید جبهه است شما نرو، اما مجید می گفت معلوم نیست جنگ تا چه زمانی ادامه داشته باشد. من بچه ها رو به خدا سپرده بودم و اصلا مانعشان نمی شدم.

مجید ترکش خورده بود و در بیمارستان قم بستری بود به ما خبر نداده بود وقتی هم متوجه شدیم گفت دیگر خوب شده و مرخص خواهد شد اما وقتی آمد هنوز زخم هایش خوب نشده بود، در همان اثنا متوجه شده بود که سعید شهید شده، بعد از فهمیدن این موضوع دیگر آرام و قرار نداشت.

من اصلا برای رفتن بچه ها به جبهه جلوگیری نکردم می گفتم هر چه خدا خواست.
دیگران به مجید می گفتند شما بعد از برادرت دیگر به جبهه نرو، در جواب آنها می گفت من برای خودم مسئولیتی دارم و باید به تکلیفم عمل کنم، برادرم هم به تکلیفش عمل کرد، رفت و ۴ سال بعد شهید شد، سعید عین خوش شهید شد، مجید هم در کربلای ۵ شهید شد.

4shhid

چشمه سار: خبر شهادتشان را چگونه به شما و خانواده دادند؟
سعید که اول می گفتند زخمی شده، اما ترکش به سرش خورده بود و زمانی که پیکرش رو آوردند به ما اجازه دیدنش را ندادند.
مجید هم وقتی شهید شد ۲ روز جنازه اش را نتوانستند به عقب بیاورند، جنازه را زیر پلی گذاشته بودند. روزی که ۲۵ شهید را آورده بودند دیدم یکی از همسایه ها می پرسد از مجید خبر دارید؟ مجید را نیاورده اند؟ روز قبل یک نامه آمده بود و من ندیده بودم، گفتم مگر چیزی شده، من آن زمان باور نکردم. ۳ روز گذشت اقوام هر کدام چیزی می گفتند، بچه ها می گفتند یک ختم انعام بگیرید، نگو می خواستند مجید را بیاورند، دیدم زن برادرم عکس مجید را جلوی من گذاشت، کم کم دیدم تلفنی با پدرشان صحبت می کنند گفتم اگر چیزی شده راستش را بگویید، گفتم درست به من بگویید که دو دل نباشم، من آمادگی داشتم اگر آماده نبودم اجازه رفتن به آنها نمی دادم.

چشمه سار: سفارش شما به جوانان چیست؟

خوانسار هیچ گاه از نظر بدحجابی این طور نبوده، گاهی ما سفارش می کنیم، تذکر می دهیم اما می بینیم برخی مادران با وجودی که خودشان اهل چادر و حجاب هستند فرزندانشان حجاب درستی ندارند.

خدا می داند من حتی برای برخی از همین خانم هایی که بدحجاب هستند هدیه می گیرم، با مهربانی با آنها صحبت می کنم.
خدا را شاهد می گیرم که از این مسئله ناراحت هستم و به جوانان توصیه می کنم وصیت نامه شهدا را مطالعه کنند، سفارش شهدا به حفظ حجاب بود.

چشمه سار: حضرت زهرا سلام الله علیها الگو و اسوه همه مادران شهدا هستند شما به عنوان مادر دو شهید حضرت صدیقه طاهره و شخصیت ایشان را چقدر موثر در تربیت فرزندانتان می دانید؟

از ابتدا خانواده ما به اهل بیت سلام الله علیهم اعتقاد قوی داشته اند از نظر حجاب و مسائل دینی خانواده مقیدی داشته ایم، مراقب حجاب به خصوص فرزندان خودم بوده ام، به بچه های خودم می گویم تا وقتی زنده ام در شما بدحجابی نبینم.

چشمه سار: در پایان اگر نکته ای وجود دارد که می خواهید به آن پردازید بیان کنید؟
بیشتر تاکید ما به جوانان است ان شاء الله عاقبت همه جوانان ختم به خیر شود و از اعتیاد بلایی که در خوانسار به جان جوانان افتاده نجاتشان بدهد و دعا می کنم خدا همه جوانان را هدایت کند و عقیده درست و پاکی به آنها بدهد.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها