چاپ این خبر
کد خبر : 58554
۸:۰۰ ق.ظ - یکشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۳۱
گفتگو با یک نویسنده جهادگر؛

شهیدی که نمی خواست خاطراتش چاپ شود/ کتاب باید حق شهید را ادا کند

«دیده بان» و «بنیان مرصوص» دو کتابی است که توسط سلمان هاشمیان پیرامون دو تن از شهدای شهرستان خمینی شهر نگاشته شده است.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از صاحب نیوز، آدریان از جمله محله های خمینی شهر است که در زمان دفاع مقدس با اعزام نیرو به جبهه ها تلاش کرد تا دین خود را به اسلام و انقلاب ادا کند و الان نیز بستر نخبگان و هنرمندانی است که حتی شهره کشوری دارند.

دو کتاب «دیده بان» و «بنیان مرصوص» درمورد دو تن از شهدای والامقام محله آدریان توسط جوانی از همین دیار نوشته شده است.

برای آشنایی بیشتر با این کتاب ها، خبرنگار صاحب نیوز، پای صحبتهای نویسنده کتاب نشسته است.
سلمان هاشمیان آدریانی؛ فرزند محمدعلی متولد سال ۱۳۶۵ که دوره کارشناسی را در رشته مهندسی کشاورزی و در دانشگاه صنعتی اصفهان گذرانده و کارشناسی ارشد را در رشته علوم ارتباطات و رسانه در دانشگاه صدا و سیما سپری کرده است.

از کجا و چه زمانی وارد کار رسانه ای شدید؟

دوران دانشجویی در نشریات دانشجویی فعالیت می کردم و از آنجا وارد حوزه مطبوعات و نویسندگی و ادبیات شدم.

در حوزه کاری شهدا چه اقداماتی انجام دادید؟

خاطرات شهدا در شهرستان ها مغفول مانده است و این یک دغدغه برای ما شد. ما در سال های ۸۵ تا ۸۸ تصمیم گرفتیم به بحث شهدا وارد شویم. که در آن زمان به اتفاق اعضای پایگاه بسیج محله به دیدار خانواده شهدا می رفتیم و خاطراتشان را ثبت و ضبط می کردیم.

از چه زمانی با کنگره شهدا همکاریتان را شروع کردید؟

زمانی که متوجه شدیم شبیه همین کار را کنگره شهدای خمینی شهر انجام می دهد همکاری خود را با آنها شروع کردیم تا هم از تجاربشان استفاده کنیم و هم حمایت بگیریم. کلیه فایلهای ضبط شده را آرشیوسازی کردیم تا ماندگار شود سپس با همکاری بچه های بسیج فایل خاطرات را پیاده سازی کردیم و به کنگره ارائه دادیم.

از دیدبان بگویید:

در کنگره مقرر شد قسمت های جذاب مصاحبه ها با اولویت فرماندهان جنگ پیاده شود و بصورت کتابچه منتشر شود. ابتدا درمورد تمامی شهدا خاطره جمع می کردیم . ما سردار شهید محسن رضایی آدریانی را انتخاب کردیم و با استفاده از منابع موجود در کنگره، مطالب استخراج شده را با عنوان«دیده بان» به مرحله چاپ رساندیم.

از شهید رضایی برایمان بگویید؟

محسن رضایی سال ۱۳۴۲ در محله آدریان در خانواده ای مذهبی و فقیر به دنیا می آید. وی جزء فرماندهان محور بود. شهید رضایی چند ویژگی داشته است: یکی اینکه زمان جنگ تخصص خوبی داشته و جزء دیده بان های ماهر بود.

ویژگی دوم ایشان ویژگی های اخلاقی و رفتاری ایشان بود. او در عملیات والفجر مقدماتی فرماندهی محور را به عهده داشت.

در منطقه فکه بر اثر موج انفجار خمپاره دشمن، تمام بدنش سوخت و در تاریخ ۲۰/۱۱/۱۳۶۲ به خیل شهدا پیوست و در گلزار شهدای محله آدریان خمینی شهر به خاک سپرده شد.

کتاب «بنیان مرصوص» را کمی درباره اش توضیح دهید

کتاب اول که تمام شد، همزمان کتاب بنیان مرصوص را شروع کرده بودم. ولی هنگامی که مرحله ویرایش کتاب اول پیش آمد، کتاب دوم مسکوت ماند و بعد از اتمام کتاب اول ادامه یافت.چون شهید کاشی سال ۱۳۷۷ به شهادت رسیده بود، خاطراتش بیشتر و گسترده تر بود و طبعاً مصاحبه از افراد بیشتر گذاشتیم خاطرات بر اساس روند کنگره جمع آوری شود. این فرآیند یک سال طول کشید و در نهایت کتاب «بنیان مرصوص» چاپ شد.

درباره شهید کاشی هم کمی برایمان بگویید؟

محمدعلی کاشی سال ۱۳۳۹ در کربلای معلا به دنیا آمد. سال ۱۳۴۸ به دستور مسؤولان عراق، به ایران بازگشت و در منزل جدش در محله آدریان خمینی شهر ساکن شد.در عملیات والفجر مقدماتی او راننده تانک بود. گلوله دشمن به تانک اصابت کرد و او به طور معجزه آسا جان سالم به در برد و به اسارت دشمن درآمد. در زمان اسارت، کل قرآن کریم را با شرایط خیلی سخت حفظ می کند و پس از تحمل هشت سال اسارت، آزاد می شود.

سرانجام بر اثر جراحات و عوارض سالهای جنگ و اسارت ۲۱/۴/۱۳۷۷ مصادف با میلاد پیامبر اعظم(ص) به دیدار حق شتافت.

وی امتیازاتی نسبت به سایر شهدای شهرستان داشته است.اول اینکه جزء مربیان عقیدتی نظامی دوره های آموزشی زمان اعزام به جبهه بود و این باعث شده بود تعداد زیادی از رزمندگان اعزامی از خمینی شهر شهید کاشی را بشناسند. دوم حضور وی در جبهه و تخصصشان در بحث سلاحهای خاص بوده است. سوم هم دوران اسارتش بود که جزء افراد شاخص بوده و با مرحوم ابوترابی که سید اسرا بوده، رابطه عاطفی داشته باشد.

چهارمین ویژگی مربوط به زمان بعد از آزادی بود که روند عجیبی را ادامه می دهد. تحصیلات دانشگاهی را پی می گیرد. تسلط بسیاری بر زبان عربی داشت. حتی در اواخر عمرش به سپاه قدس تهران می رود و به فعالیت های نظامی می پردازد. در کل انسان بسیار فعالی بود.

چه تعداد مصاحبه برای نگارش این کتاب ها انجام شده است؟

برای نگارش کتاب دیده بان ۲۰ مصاحبه از آرشیو کنگره و ۱۰ مصاحبه هم خودم درمورد شهید محسن رضایی انجام دادم. اما چون شهید کاشی جزء آزادگان سرافراز بود و زمان حیاتش تا سال ۱۳۷۷ طول کشید، گستره خاطراتش بیشتر بود. افرادی قبل از جنگ با او آشنا بودند، افرادی در حین جنگ، افرادی در زمان اسارت و افرادی بعد از آزادی و این باعث شد تعداد مصاحبه های کتاب دوم بیشتر شود و حجم کتاب بیشتر گردد.

چرا کتاب را در قطع کوچک چاپ کردید؟

در ابتدا اصرار بر این بود که کتاب در قطع معمولی و طبیعی مانند سایر کتب منتشر شود ولی اصرار من این بود که کتاب باید خوانده شود. سراغ کتاب های شهدای پرمخاطب رفتیم و به این نتیجه رسیدیم که این کتاب ها در قطع کوچک و پالتویی منتشر شده است. از طرفی هم قرار بر این نبود که خاطرات زیاد تفصیل داده شود و انگیزه را از خواننده بگیرد. و سوم هزینه انتشار این گونه کتابها کمتر است.

 

این کار چه سختی هایی برای شما داشت؟

مشکل اول، عدم دسترسی آسان به منابع بود. زمانی که من در کنگره شروع به فعالیت کردم، هنوز آرشیوی در کار نبود و کاری انجام نشده بود. از صفر مصاحبه ها و پیگیری ها را شروع کردیم که این فرایند کمی سختی داشت.

مشکل دوم اینکه این دو کتاب جزء کتاب های اول کنگره بود. در کنگره هنوز کار به این سبک انجام نشده بود و بالطبع تجربه ای وجود نداشت.. نگاه های سلیقه ای و آزمون و خطا در ابتدای کار زیاد بود.

و مشکل سوم این بود که من تجربه نگارش کتاب نداشتم. مجبور بودم نمونه های موفق کتابهای خاطرات شهدا را مطالعه کنم و فرآیندها را به دست آوردم و همان فرآیند را برای نگارش کتاب طی کردم.

هنوز هم با کنگره همکاری دارید؟

مشغله کاری و خانواده و بحث ادامه تحصیل در مقطع دکترا این توفیق را از من گرفته است. من واقعاً داستان نویس نبودم، آن زمان فقط بخاطر دغدغه فکری در این کار وارد شدم.

البته الان بهتر شده و افراد متخصص وارد کار شده اند. هر کس باید توانمندی های خود را در نظر بگیرد. کار اصلی من رسانه های جدید، شبکه های اجتماعی، بازی های رایانه ای، آسیب شناسی آنها و… است. البته دغدغه من نیز درمورد شهداست به ویژه در حوزه ادبیات و داستان و خاطرات کوتاه.

 

از زمان نگارش کتاب ها خاطره ای هم دارید؟

همسر شهید کاشی می گفت: من یک بار خاطرات شهید را جمع کردم. شبی در خواب شهید را دیدم که من را از انتشار خاطرات منع کرد. به خواب توجهی نکردم و خاطرات را برای چاپ ارسال کردم ولی دست نوشته ها گم شد و نفهمیدیم چه شد هر کاری هم کردم پیدا نشد.

در نهایت به این نتیجه رسیدم که واقعاً شهید راضی نیست و ادامه ندادم. وقتی ما نزد همسر شهید رفتیم این قضیه را بازگو کرد ولی ما هم اهمیت ندادیم و به کار خود ادامه دادیم. اتفاقاً من ابتدا نگارش کتاب دوم یعنی شهید کاشی را شروع کرده بودم ولی به مرحله ای رسید که واقعاً کار قفل شد و پیش نمی رفت.

با توجه به صحبت های همسر شهید و آنچه خودم دیده بودم، کار را رها کردم. چند ماه بعد سر مزار شهید کاشی رفتیم و با اصرار و توسل دوباره کار را شروع کردیم و نهایتاً کار به فرجام رسید. خاطرات شهید کاشی خاص است. مثل این شخص در جبهه کم پیدا می شد.

در بحث شهدا مرحله اول تهیه و تولید محتواست. مهم تر از آن بحث توزیع است. باید توزیع خیلی خوب صورت بگیرد. چرا جوان ما کتاب شهید کاشی را نخواند؟ چرا مسابقه ای از آن برگزار نشود؟ حال که هزینه شده برای تولید محتوا، ان شاءا… خوب توزیع گردد و توسط مخاطب دیده شود.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها