چاپ این خبر
کد خبر : 59908
۱۲:۰۰ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲۷
%d8%a7%db%8c%d9%87%d8%a7%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-540-210140
نگاهی به زندگانی امام دهم علی النقی؛

حکایت مرد اصفهانی و امام هادی علیه السلام

وقتی که حضرت نزدیک من رسید صورتش را به سمت من برگرداند و گفت: «خداوند دعای تو را مستجاب کرد، عمرت را طولانی گرداند و مال و فرزندت را فزونی بخشید». از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و میان همراهانم افتادم. از من پرسیدند: که تو را چه شده است؟ گفتم: خیر است

 به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از ندای اصفهان،  قرآن برای هدایت آمده است؛ «هدی للمتقین» و بنا بر فرموده رسول اکرم صل الله علیه و آله قرآن و اهل بیت از هم جدایی ندارند.
پس شایسته ترین لقب برای امام، لقب هادی است. و از میان ائمه اطهار علیهم السلام این لقب از آن دهمین امام شیعه است. و با شاهکار زیارت جامعه کبیره که شرحی بر مهمترین اصل از اصول دین یعنی امامت است چرا که نه؟ لذا امام زمان (عج) به سید احمد رشتی اینگونه توصیه می فرماید:

«نافله نافله نافله (نمازهای مستحبی)-جامعه جامعه جامعه (زیارت جامعه کبیره)- عاشورا عاشورا عاشورا (زیارت عاشوراء)» (منبع: داستانهای مفاتیح الجنان)

زیارت جامعه کبیره منشور امامت/ «هادی» شایسته ترین لقب برای امام

در میان زیارات مهمترین زیارت و سید زیارات، زیارت جامعه کبیره امام هادی است. زیارت جامعه کبیره منشور فکری شیعه است و لذا قرائت آن بر سایر زیارات حتی زیارات مخصوصه مقدم است. گویند مرحوم ملاصدرا هر روز این زیارت را می خواند (به نقل از شاگرد علامه حسن زاده آملی حجت الاسلام و المسلمین یزدان پناه).

امام هادی‏ (ع) علاوه بر زیارت غدیر، برای تبیین جایگاه امامت و مشخص شدن منزلت پیشوایان معصوم ‏علیهم السلام یکی از آثار ماندگار خویش را به نام زیارت «جامعه کبیره‏» که یک دوره امام‏ شناسی جامع و کامل است، به شیفتگان معارف اهل بیت‏ علیهم السلام عرضه نموده است. این زیارت مشتمل بر ۱۵۰ تا ۲۰۰ ویژگی از مقام و جایگاه رفیع امامت است و به گفته علامه مجلسی، این زیارت از نظر سند صحیح‏ ترین و از جهت محتوی فراگیرترین زیارت‏ ها نسبت‏ به ائمه اطهار علیهم السلام می‏ باشد و در مقایسه با دیگر زیارت‏ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنی و شان و منزلت والایی برخوردار است. شرح های خوبی هم بر این زیارت نگاشته شده است از جمله حبل المتین آیت الله ضیاءآبادی در سه جلد و ادب فنای مقربان علامه جوادی آملی در ۹ مجلد.

ادب فنای مقربان

علم بی پایان امام هادی (علیه السلام)

متوکل چندین مرتبه افرادی را به مناظره با امام (علیه السلام) فرا خواند، یحیی بن اکثم یکی از این افراد در پایان یکی از جلسات به متوکل گفت: ما دیگر دوست نداریم از او بیشتر سؤال بپرسیم، چرا که پاسخ‌های او باعث تقویت شیعیان می‌‌شود. (تحف العقول، ص ۴۷۷)

مبارزه امام هادی با خطر نفوذ

دشمن همیشه در صدد نفوذ بوده و هست؛ از جمله آنکه مخالفین شیعه کتابی از کتب شیعه را به امانت می گرفتند و یک یا چند صفحه آن را جدا می کردند و احادیثی را به دروغ جایگزین آن می کردند و سپس آن را باز پس می دادند! از جمله کارهای امام هادی علیه السلام خواندن و تصحیح این کتب بود. (به نقل از آیت الله دکتر احمد عابدی)

گفتاری زیبا از امام هادی علیه السلام

وجود شریف و آسمانی امام على النقى علیه صلوات الله به یکـى از دوستـانـش فـرمــود: «عاتب فلانا و قل له ان الله اذا اراد بعبد خیـرا اذا عوتب قبل»؛ فلانى را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده ای را بخواهد دل او را حق پذیر می سازد به نحوی که حتی اگر به خاطر حق با او عتاب هم شود باز آن را می پذیرد. (تحف العقول، متن عربی، ص ۳۵۵ )

سامراء زندان معتصم!

بنی امیه در هرم قدرت، فقط از اعراب بهره می جستند و بنی عباس از ایرانی ها هم استفاده می کردند، اما معتصم برادر مامون از ترکهای ترکستان استفاده کرد. معتصم شهر سامرا را ساخت و آن را زندان امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما سلام) ساخت. اما بعد از مدتی خود از ترس ترکهایی که خودش آنها را قدرت داده بود به این شهر پناهنده شد و در واقع خود نیز محصور شد. وَ مَکَرُواْ وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِین (آل عمران ۵۴)؛ [دشمنان] مکر ورزیدند و خداوند [در پاسخشان] مکر در میان آورد و خداوند بهترین مکرانگیزان است. (تاریخ کامل ایران- عباس اقبال آشتیانی).

emam-had3bashiran-ir

کراماتی از امام هادی(علیه السلام)

مقدمه: ارتباط معنویت و کرامات

تعریف معنویت: معنویت در برابر محسوس است و محسوس آن چیزی است که حس می شود مثل غذا. اما آنچه که دیده نمی شود و مهم هم هست معنویات نام دارد؛ مثلا آبرو که دیده نمی شود و مهم هم هست.

خط قرمز معنویت: خط قرمز معنویت غیب عالم است، مثل: خداوند، وحی، معاد، فرشتگان و لوح و قلم و عرش و کرسی و…؛ یعنی اگر کسی به اینها اعتقاد نداشته باشد به هیچ وجه انسان معناگرائی نیست.

نشانه های انسان معنوی: اگر کسی به محسوسات خیلی اهمیت می دهد این شخص مادی و حسی است. اما اگر به معنویات خیلی اهمیت می دهد این شخص معنوی است؛ مثلا اگر کسی اذان و اقامه بخواند بعد نماز را بخواند روایت است که دو صف از فرشتگان که شرق و غرب عالم را پر کرده اند پشت سرش نماز می خوانند. خوب این یک امر محسوسی نیست پس اگر شخص همین امر غیر محسوس را اهمیت بدهد و اذان و اقامه بگوید یک شخص معنوی است، اما اگر بگوید کار دارم یا گشنه هستم و می خواهم بروم غذا بخورم و قید اذان و اقامه را بزند خوب این که مادی را بر معنا ترجیح می دهد از معنا به دور است.

یکی دیگر از نشانه های انسان معناگرا این است که اگر امری فوق عقلانی (یعنی امری که عقل آن را درک نمی کند اما دلیلی هم بر رد آن ندارد) از منبعی موثق بشنود آن را قبول می کند بر خلاف افراد محسوس که در محدوده فهم ناچیز خود اسیر هستند. (به نقل از آیت الله دکتر احمد عابدی)

بعد از این مقدمه به مناسبت میلاد پر خیر و برکت امام هادی علیه السلام چند روایت موثق فوق عقلانی از کتاب ارزشمند محجه البیضاء مرحوم فیض کاشانی (ره) در باب کرامات آن امام هدایت تقدیم می گردد. کراماتی که گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می‌مالید و گاه مظلومی را نجات می‌داد و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می‌‌کرد.

الف) کرامتی از امام هادی(علیه السلام) از زبان مقام معظم رهبری:

حدیثى درباره ‏ى کودکى حضرت هادى است، که نمى‏ دانم شنیده ‏اید یا نه؛ وقتى معتصم در سال ۲۱۸ هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادى که در آن‏ وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‏ اش در مدینه ماند.

پس از آن‏که حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‏ وجو کرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، على‏ بن‏ محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است؛ ما باید به فکرش باشیم. معتصم شخصى را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آن‏جا کسى را که دشمن اهل‏ بیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکى از علماى مدینه را به نام «الجنیدى»، که جزو مخالف ترین و دشمن ‏ترینِ مردم با اهل‏ بیت (علیهم‏ السّلام) بود، براى این کار پیدا کرد و به او گفت من مأموریت دارم که تو را مربى و مؤدبِ این بچه کنم، تا نگذارى هیچ‏کس با او رفت و آمد کند و او را آن‏طور که ما مى‏ خواهیم، تربیت کن. اسم این شخص – الجنیدى – در تاریخ ثبت است. حضرت هادى هم – همان‏طور که گفتم – در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسى مى‏ توانست در مقابل آن مقاومت کند.

بعد از چند وقت یکى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچه‏ اى که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد. الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسأله از ادب براى او بیان مى‏ کنم، او باب هایى از ادب را براى من بیان مى‏ کند که من استفاده مى‏ کنم! اینها کجا درس خوانده‏ اند؟! گاهى به او، وقتى مى‏ خواهد وارد حجره شود، مى‏ گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو – مى‏ خواسته اذیت کند – مى‏ پرسد چه سوره‏ اى بخوانم. من به او گفتم سوره ‏ى بزرگى؛ مثلاً سوره‏ ى آل‏ عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشکلش را هم براى من معنا کرده است! اینها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟! ارتباط این کودک – که على‏ الظاهر کودک است، اما ولى‏ اللَّه است؛ «وآتیناه الحکم صبیّا» – با این استاد مدتى ادامه پیدا کرد و استاد شد یکى از شیعیان مخلص اهل ‏بیت! شد غلامى که آب جو آرد/ آب جوى آمد و غلام ببُرد. (به نقل از رجانیوز)

ب) ولایت ائمه برای نصرانی‌ها هم مؤثر است؛

در زمان امام هادی(علیه السلام) فردی به نام یوسف بن یعقوب که نصرانی بود و از سوی متوکل عباسی در دیار ربیعه حاکم منطقه‌ای بود، وی می‌گوید که این حاکم نصرانی با پدر من دوست بود و او برای من نقل کرده که یک زمان متوکل عباسی مرا به حضور طلبید، متوکل هم یک فرد دیکتاتور بود که من تصور کردم گزارش بدی در رابطه با من به متوکل داده شده و آن گزارش بد باعث شده که متوکل مرا احضار کند و من اگر نزد او بروم حتما مرا زندانی و توبیخ می‌کند.

بنابراین بسیار نگران شدم و به سامراء آمدم و شنیده بودم امام هادی در آن زمان امام شیعیان و شخص بزرگی است با خود گفتم که من نذر می‌کنم صد دینار برای حضرت هادی، که اگر من نزد متوکل بروم و او آسیبی به من نرساند. بعد فکر کردم خوب است قبل از آنکه نزد متوکل بروم خدمت امام هادی بروم و امام شیعیان را ببینم هم پول را بدهم و هم از او درخواست کنم که در حق من دعا کند.

در شهر سامراء که مأمورین نظامی زیاد هستند جرأت نمی‌کردم که از کسی سؤال کنم خانه امام هادی کجاست، بنابراین سوار مرکب شده و دهانه آن را آزاد گذاشتم درحال جستجو بوده که مرکب به درب منزلی ایستاد، نهیب زدم که برود اما او نرفت. درب منزل باز شد و فردی به من گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم بله، پرسیدم: اینجا خانه کیست و او گفت که خانه امام هادی است. با تعجب نگاه می‌کردم که مرد به منزل رفت و برگشت و گفت آن صد دیناری که همراه داری به من بده. دوباره رفت و برگشت و گفت که حضرت می‌فرمایند بیا داخل. رفتم داخل و چشم حضرت که به من افتاد فرمودند: یک عده گمان می‌کنند که دوستی خانواده و ولایت ما به شما نصرانی‌ها نمی‌رسد، این مطلب دروغ است! یعنی ولایت ما برای شما نصرانی‌ها هم مؤثر است. برو نزد متوکل هیچ مشکلی نخواهی داشت. او هم می‌گوید که به نزد متوکل رفته و سؤالات متوکل را پاسخ داده و سپس به محل کارش بازگشته است و پسر آن نصرانی تعریف می‌کند که به برکت این امر او شیعه شده است. (اثبات الهداه، ج ۳، ص ۳۷۱)

ج) مولود نامبارک!

فاطمه بنت هیثم می گوید: در زمانی که جعفر به دنیا آمد، من در سرای ابوالحسن (علیه السلام) بودم، دیدم اهل خانه از تولد او شادمانند. خدمت امام (علیه السلام) رفتم اثر شادی در او ندیدم، عرض کردم: سرورم! شما را ناشاد می بینم! فرمود: بر تو سهل است، امّا این مولود در آینده جمع زیادی را گمراه خواهد کرد.
و) مرد اصفهانی و امام هادی علیه السلام

ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمّد بن علویه نقل کردند: در اصفهان مردی بود، به نام عبدالرحمن که شیعه بود. پرسیدند، چه باعث شده که به امامت علی النقی (علیه السلام) معتقد شدی نه به کسی دیگری از مردم این زمان؟ گفت: چیزی مشاهده کردم که مرا بر این عقیده واداشت؛ من مرد تنگدستی بودم ولی زبان آور و با جرأت بودم سالی از سالها مردم اصفهان مرا با گروه دیگری بیرون کردند و ما به در خانه متوکل جهت تظلم رفتیم و یک روز در خانه متوکل بودیم که ناگهان دستور جلب علی بن محمّد بن الرضا (علیه السلام) صادر شد.

به یکی از حاضران گفتم: این مردی را که احضار کرده اند، کیست؟ گفتند: مردی علوی است که رافضیان او را امام خود می دانند، سپس گفتند: ما احتمال می دهیم که متوکل او را جلب کرده تا بکشد. با خود گفتم از جایم حرکت نمی کنم تا این مرد را ببینم که چگونه مردی است. می گوید: سوار بر اسبی آمد، مردم در دو صف، طرف راست و چپ راه ایستاده بودند و به او نگاه می کردند. همین که او را دیدم مهرش به دلم افتاد و در دل دعا کردم که خداوند شرّ متوکل را از او دفع کند، در حال عبور از بین مردم به یال گردن اسبش چشم دوخته بود و به مردم نگاه نمی کرد و من همچنان برای او دعا می کردم.

وقتی که نزدیک من رسید صورتش را به سمت من برگرداند و گفت: خداوند دعای تو را مستجاب کرد، عمرت را طولانی گرداند و مال و فرزندت را فزونی بخشید. می گوید: از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و میان همراهانم افتادم. از من پرسیدند: که تو را چه شده است؟ گفتم: خیر است و آنها را از آنچه در دلم گذشته بود، مطلع نساختم. بعد از آن به اصفهان برگشتم، خداوند چنان درهای ثروت را به روی من گشود که من در خانه ام را برای چیزهایی که هزار هزار درهم بها داشت می بستم. غیر از مالی که در خارج از خانه داشتم، و ده فرزند نصیبم شد و عمرم به هفتاد و اندی سال رسیده من به امامت این امامی قائلم که از باطنم خبر داد و خداوند دعای او را در حق من مستجاب ساخت..
ن) سکوت پرندگان

ابوهاشم جعفری می گوید: متوکل خانه ای داشت که دارای پنجره هایی بود و داخل خانه پرندگان آوازخوانی بودند آنچنان که اگر کسی به آن خانه وارد می شد، نه او صدای کسی را می شنید و نه کسی صدای او را. امّا وقتی که امام (علیه السلام) وارد می شد همه پرندگان ساکت می شدند و چون خارج می شد به حال اول بر می گشتند.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها