چاپ این خبر
کد خبر : 63531
۱۱:۰۰ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۴

علامه ای که حلقه وصل عرفان و فلسفه بود

بهره‌ای که از دانش علامه به جویندگان علوم اسلامی می‌رسید، به فراگیری فلسفه محدود نمی شد. او با نگارش «المیزان»، اثری گرانبها را در علم تفسیر از خود به یادگار گذاشت. این یادگار گران‌قدر علامه طباطبایی، حاصل سال‌ها غور و تدبّر او در قرآن کریم بود.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از خراسان نیوز، آورده‌اند که جد علامه طباطبایی، از شاگردان و هم‌نشینان «محمدحسن نجفی»، صاحب جواهر، بود. سال های طولانی از زندگی او می‌گذشت، اما هنوز از نعمت فرزند بی‌بهره بود.

روزی، هنگام تلاوت قرآن، به این آیه از سوره مبارکه انبیاء رسید و خواند:«وَ أَیُّوبَ إِذْ نادی‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمین؛ و ایوب را [یاد کن‏] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که به من آسیب رسیده است و تویی مهربان ترین مهربانان.‏» وی با خواندن این آیه، از پروردگار فرزندی خواست. دیری نگذشت که با تولد پدر علامه طباطبایی، دعای جدش مستجاب شد. هنگامی که علامه به دنیا آمد، پدرش نام پدر خود را برای او انتخاب کرد و محمد حسینش نامید.
نبوغ از نوجوانی
علامه سید محمدحسین طباطبایی، در آخرین روز ماه ذی الحجه سال ۱۳۲۱هـ.ق، در قریه «شادآباد» تبریز، دیده به جهان گشود. وی خیلی زود والدینش را از دست داد؛ مادر در ۵ سالگی و پدر در ۹ سالگی. او پس از درگذشت والدین، کسی جز برادر کوچک ترش، «سیدمحمدحسن» را نداشت.

با این حال، این حرمان زودرس، مانع از اوج گرفتن او در آسمان دانش و عرفان نشد. علامه، مقدمات علوم دینی را در زادگاهش فرا گرفت و همزمان، به فراگیری هنر خوشنویسی، نزد استاد «علینقی خطاط» پرداخت.

طبع ظریف و دست هنرمند محمدحسین نوجوان، خیلی زود از او خطاطی چیره دست ساخت؛ اما خطاطی تنها هنر علامه در آن دوران نبود. او با شیفتگی خاصی، پا به مدرسه طالبیه تبریز گذاشت و به تکمیل درس‌ها همت گماشت. در همان ایام بود که روح لطیفش، او را به وادی عرفان کشاند و حضور در محضر عارف کامل، آیت‌ا… سیداحمد قاضی، برادر عارف بزرگ، سیدعلی قاضی، او را به مراقبه و تزکیه نفس سوق داد.
هجرت مبارک
علامه با تشویق استادان، تصمیم گرفت به نجف هجرت کند و در حوزه علمیه کهن آن، به تکمیل درس مشغول شود. هجرت علامه به نجف و مصائب و سختی‌هایی که در این راه متحمل شد، روایتی خواندنی دارد که در این مختصر نمی‌گنجد.

او در نجف، افزون بر فراگیری علوم دینی، ریاضیات و نجوم، به شاگردی مرحوم سیدعلی قاضی، از بزرگان و نامداران عرفان در دوره معاصر، مفتخر شد. مرحوم قاضی در جبین علامه، سیمای دانشمندی پارسا و فقیهی پرهیزگار را می‌دید که می‌تواند محرم اسرار شود. علامه چنان تحت تأثیر آن عارف کامل قرار گرفت که بعدها، با شنیدن نام استاد، رنگ چهره‌اش دگرگون و گونه‌اش از اشک شوق، تَر می‌شد. با این حال، علامه در فراگیری علوم، خود را به عرفان هم محدود نکرد. او فلسفه را نزد حکیم متأله، مرحوم آقا سیدحسین بادکوبه‌ای آموخت و دیری نگذشت که در این علم، سرآمد روزگار شد.
کشاورزی در زمین پدری
ایام فراگیری علم و عرفان در نجف اشرف، چندان به درازا نکشید. تنگی معیشت، علامه را ناچار کرد بار سفر ببندد و به سرزمین آبا و اجدادی‌اش بازگردد. او در تبریز، کار بر زمین پدری را آغاز کرد. پسرش، عبدالباقی، درباره او می‌گوید:« خوب به یاد دارم که مرحوم پدرم، دائماً و در تمام طول سال، مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان، در فصل سرما، حین ریزش باران و برف‌های موسمی، در حالی که چتر به دست گرفته بود یا پوستین به دوش داشت، امری عادی تلقی می‌شد.

طی ۱۰ سال بعد از مراجعت علامه، از نجف به روستای شادآباد و در پی فعالیت‌های مستمر ایشان، قنات‌ها لای روبی و باغ‌های مخروبه، تجدید خاک و اصلاحِ درخت شد و در عین حال، چند باغ جدید، احداث و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا، برای سکونت تابستانی خانواده، ساخته شد.» علامه علاقه وافری به طبیعت و گل و گیاه داشت؛ بسیار پیش می‌آمد که در گوشه‌ای از باغ یا کنار نهر می‌نشست و بی آن‌‌که حرفی بزند، ساعت‌های متمادی را به تفکر و تدبّر می‌گذراند. گاهی که فرصتی دست می‌داد، دیوان حافظ را می‌گشود و اشعار او را زمزمه می‌کرد.
علامه در شهر علم
سال ۱۳۲۵ هـ.ش بود که علامه تصمیم گرفت به قُم مهاجرت کند. حوزه علمیه قُم، پس از دوران پراختناق رضاخان، به تدریج شادابی و رونق گذشته را باز یافته و حضور علما و مدرسان برجسته‌ای مانند آیت‌ا…العظمی بروجردی، بر جایگاه علمی آن بسی افزوده بود.

عبدالباقی، فرزند علامه، می‌گوید:«ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود، وارد شدیم؛ ولی خیلی زود، در کوچه یخچال قاضی، در منزل یکی از روحانیان، اتاقی دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود، اجاره کردیم. این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اتاق‌ها، انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم، بایستی از در آن به داخل خم می‌شدیم و ظرف آب شرب را پر می‌کردیم.

چون خانه فاقد آشپزخانه بود، پخت و پز هم در داخل اتاق انجام می گرفت؛ در حالی که مادر ما، به دو مطبخ [آشپزخانه] ۲۴ و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانی‌های بزرگ، از آنها به راحتی استفاده می‌کرد. پدر ما، در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها، مرحوم آیت‌ا… حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم، با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.»
شهرتی که از مرزهای ایران گذشت
در قم، همه علامه را با نام حاج‌آقای «قاضی» می‌شناختند. دلیل این امر، وابستگی او به خاندان جلیله سادات «قاضی طباطبایی» بود. با این حال، علامه خود را همه جا با نام «طباطبایی» معرفی می‌کرد و این نام، کم‌کم جای «قاضی» را گرفت. حضور علامه در قم، فرصتی مغتنم برای اهل علم بود.

در ابتدا، جلسات درسش مشتاقان زیادی نداشت، اما وقتی آوازه تسلط وی بر فلسفه و توانایی‌اش در تدریس آن، در میان طلاب پیچید، بسیاری از مشتاقان فراگیری فلسفه اسلامی، خود را به حلقه درس وی رساندند. مدتی بعد، شهرت علامه از مرزهای ایران نیز عبور کرد. این بار، اندیشمندانی مانند «هانری کُربَن» فرانسوی، خواهان دیدار فیلسوف نامی جهان اسلام بودند.

به این ترتیب، جلسات متعدد مناظره و پرسش و پاسخ، میان استادان فلسفه مغرب زمین و علامه طباطبایی شکل گرفت؛ جلساتی که نقش مهمی در شناساندن فلسفه اسلامی به دنیا داشت.
تفسیر گرانسنگ «المیزان»
بهره‌ای که از دانش علامه به جویندگان علوم اسلامی می‌رسید، به فراگیری فلسفه محدود نمی شد. او با نگارش «المیزان»، اثری گرانبها را در علم تفسیر از خود به یادگار گذاشت. این یادگار گران‌قدر علامه طباطبایی، حاصل سال‌ها غور و تدبّر او در قرآن کریم بود.

شیوه تفسیر قرآن به قرآن، روشی بود که مرحوم علامه در نگارش تفسیر «المیزان» به کار گرفت. حجت‌الاسلام «سیدمحمدباقر موسوی همدانی» که تفسیر المیزان را به فارسی ترجمه کرده و برای تطبیق آن با متن عربی، مدت‌ها همنشین علامه طباطبایی بوده‌است، می‌گوید:« علامه طباطبایی [آموزه‌های] قرآن را در خود پیاده کرده بود. وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت، غضب یا توبه بر می‌خوردیم، ایشان منقلب و اشک از دیدگانش جاری می‌شد؛ در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید، می‌کوشید من متوجه حالتش نشوم.

در یکی از روزهای زمستان که زیر کرسی نشسته بودیم و من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان، متن عربی را نگاه می‌کردند و موضوع مورد بررسی، باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بود، ایشان نتوانست به گریه بی‌صدا اکتفا کند؛ سرش را پشت کرسی پنهان کرد و با صدای بلند گریست.»[نقل از ویژه‌نامه علامه طباطبایی؛ پایگاه اینترنتی شهید آوینی]
عروج یک عارف
علامه طباطبایی، طی دوران پربار حیاتش، شاگردان فراوانی تربیت کرد که یکی از آنها، استاد شهید مرتضی مطهری است. علامه زندگی ساده‌ای داشت. او هرگز به زخارف دنیوی آلوده نشد؛ کم سخن می‌گفت و در برابر همه، با تواضع رفتار می‌کرد. روزهای پایانی زندگی علامه طباطبایی در بیماری گذشت، اما او لحظه‌ای از یاد خدا و توجه به معبود، غافل نبود.

حجت‌الاسلام «ابوالقاسم مرندی» در این باره می‌گوید:«یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان، پس از چند روز، چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند. به مزاح و از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دم‌خور بودند، عرض کردم: آقا، از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه‌اش را بخوان! گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.» [نقل از ویژه‌نامه علامه طباطبایی؛ پایگاه اینترنتی شهید آوینی] این کوکب پرفروغ آسمان دانش و عرفان، سرانجام روز ۱۸ محرم‌الحرام سال ۱۴۰۲ هـ.ق، دیده از جهان فرو بست و به سوی معبود پرکشید.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها