چاپ این خبر
کد خبر : 66271
۲:۴۶ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۴
1
آن شب پر خاطره؛

دشمن فرضی و ماجرای باتلاق

یکی از آن شب ها طبق دستور شهید صادقی مبنی بر اینکه ما سه نفر یعنی شهید اکبر تولایی و برادر حاج ابراهیم غضنفری و این حقیر نقش دشمن فرضی را داشته باشیم.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار، با نزدیک شدن به ۲۵ دی ماه روز حماسه و ایثار مردم غیور خوانسار بر آن شدیم تا هر روز خاطرات ایثارگران و رزمندگان حاضر در آن حماسه غرورآفرین را در منظر چشمان شما قراردهیم، باشد که با زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای شهرمان دین خود را هر چند اندک به راه و رسشمان ادا کنیم.

این خاطره متعلق به ایثارگر و جانباز علی اکبر بخشی است که از همرزمان سردار شهید سید اکبر صادقی بوده است.

سال ۶۵ قبل ازعملیات کربلای پنج که عقبه لشکر امام حسین و استراحتگاه لشکر واقع در شهرک دارخویین بود و به لحاظ این که دشمن پی به این استراحتگاه برده بود چندین بار مورد تهاجم هوایی قرار گرفت که از این رو باز مجبور به احداث سنگرهای صحرایی واقع در پنچ کیلومتری شهرک دارخویین شدیم و روزها با کلاس آموزشی یا احکام یا کلاس های نظامی سپری می کردیم.

 بعضی از شب ها به خاطر آمادگی جسمانی رزم شب یا کلاس های آموزشی شبانه بر گذار می کردند که چون در آن زمان عضو کادر گردان امام سجاد از لشکر مقدس ۱۴امام حسین با فرماندهی شهید والامقام سردار سید اکبر صادقی بودم لذا در آموزش های شبانه نقش فعال تری داشتیم.

یکی از آن شب ها طبق دستور شهید صادقی مبنی بر اینکه ما سه نفر از جمله شهید اکبر تولایی و برادر حاج ابراهیم غضنفری و این حقیر نقش دشمن فرضی را داشته باشیم و سه گروهانی که به فرماندهی شهید محمد مهدوی و یکی از گروهان ها که فرمانده آن شهید اکبر علی احمدی و یکی دیگر از گروهان ها که فرمانده آن شهید کیقبادی بود، با توجیه کردن این سه فرمانده مبنی بر این که هر گروهان از یک جناح باید یورش ببرد به سمت سه خاکریزی که هر کدام از این خاکریزها توسط ما سه نفر که اسامی شان را قید کردم حمله می کردند و هم خاکریزها را به تصرف خودشان در می آوردند و هم ما سه نفر که به عنوان دشمن فرضی بودیم را به اسارت بگیرند.

چون شهید محمد مهدوی و شهید اکبر تولایی با هم حساب شوخی بیشتری نسبت به ما دو نفر داشتند شهید مهدوی به شهید تولایی اعلام کرده بود که در صورت حمله و اسیر شدن به صورت فرضی با وجود منطقه باتلاق و شب وهوای سرد دی ماه به حسابت خواهم رسید.

2
نشسته ازسمت چپ این حقیر علی اکبر بخشی نفر بعدی نشسته شهید اکبر تولای نشسته نفر بعدی شهید میرباقری و نفر آخری برادر ابراهیم غضنفری، ایستاده ازسمت راست شهید سید اکبر صادقی وحاج مجتبی اژدری وشهید کیقبادی وشهید زراعتی ، این عکس تمامیشان ارکان گردان امام سجاد علیه السلام قبل از عملیات کربلا پنج هستند

خلاصه ما سه نفر هر کدام با تجهیزات کامل جلوتر ازآن سه گروهان رفتیم و هر کدام از ما یک طرف خاکریزها مستقر شدیدم، البته با فاصله و دور از یکدیگر به طوری که حتی مکانی که هر کدام از ما استتار ومخفی شده و سنگر گرفته بودیم به هیچ وجه قابل شناسایی و  در دید نبود، تا اینکه بعد از ساعاتی با اعلام بیسیم که آماده حمله فرضی هستند و با شلیک گلوله منور جهت روشن شدن منطقه و شروع تیر اندازی ها توسط من و ابراهیم ناگهان سر و کله گروهان شهید مهدوی پیدا شد و از آن طرف هم گروهان شهید احمدی حمله به خاکریز حاج ابراهیم و گرفتن ما دو نفر به عنوان اسیر را شروع کرد و چون منطقه با شلیک گلوله منور کاملا روشن شده بود دیدیم شهید تولایی که خودش دشمن فرضی بود و بایستی اسیر می شد خودش را داخل نیروهای حمله کننده قرار داده بود و بچه های گروهان شهید کیقبادی هم اطلاعی از این دشمن فرضی نداشتند.

 خلاصه ما آن شب به اتفاق حاج ابراهیم از بس  خندیدیم بابت این که این بین شما دشمن فرضی است و باید اسیر شما باشد.

در این میان خود شهید تولایی هم تشویق می کرد که ما را در باتلاق بیندازند. آن شب پر خاطره و شاد را هیچ وقت فراموش نمی کنم، در حین اینکه وظیفه خودمان را مبنی بر انجام هر کاری که از مقامات بالا دستور می دادند انجام می دادیم، در کنارش روحیات بالای رزمندگان باعث دلگرمی و از خود گذشتگی بیشتر می شد، به راستی که کجا رفتند یاران بی ادعا و با صفا که خداوند تبارک و تعالی خوب گلچین می کند اصل گل ها را.

روحشان شاد ویادشان گرامی باد نثار ارواح طیبه شهدا وبه خصوص شهدای نام برده بخوانید فاتحه وصلواتی

پی نوشت:   

 این خاطرات از برادر ایثارگر علی اکبر بخشی است و حق نشر این خاطرات برای ایثارگر خوانساری علی اکبر بخشی محفوظ می باشد و در صورت چاپ و نشر دین قانونی و شرعی وجود دارد.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها