چاپ این خبر
کد خبر : 7078
۴:۵۷ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۵
بهاییت

معرفی چهره زمینی از خدا/ظهور دو پیامبر اولوالعزم در پنج سال!

بهاییت معتقد است به دلیل آنکه پیامبران در هدایت مردم موفق نشدند، دوره دوم بشریت پیدا شد که دوره ظهور الله است و خدا به شکل انسان یعنی بهاء الله متجسم شد و به زمین آمد!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهرستان خوانسار(چشمه سار)به نقل از خبر گزاری شبستان، با توجه به تحریفاتی که بهائیت می کوشد از طریق زیر سوال بردن حقایق اسلام در این دین مبین صورت دهد با حجت الاسلام سیدهادی سیدوکیلی، عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث، استاد حوزه و دانشگاه، محقق حوزه فرق و ادیان و مولف کتاب “جغرافیای گسترش تشیع” در خصوص شبهات بهاییت درباره خاتمیت پیامبر (ص) گفتگویی انجام داده ایم که از نظرتان می گذرد:

شبستان: اساسی ترین شبهاتی که بهاییت در خصوص خاتمیت پیامبر اسلام (ص) مطرح می کند، چه مساله ای است؟
اگر آراء این اندیشمندان بهاییت را به عنوان تنها یک پژوهشگر مستقل و بدون هر گونه تعصب بررسی کنیم، متوجه یک سردرگمی و تشتت رای در بحث خاتمیت می شویم و در این خصوص چندین دیدگاه مطرح است.

رای اول این است که بهاییان اسلام را به عنوان دین الهی همراه با دین های دیگر پذیرفته و به قرآن و روایات و نبوت پیامبر اسلام (ص) نیز اعتقاد دارند و ایشان را به عنوان خاتم انبیاء (ص) و ختم کننده نبوت می شناسند اما اعتقاد دارند حسینعلی ملقب به بهاء الله، ظهور و جلوه خداست و نبوت ختم شد.

در این خصوص از عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغان بزرگان بهایی نقل شده است: در قرآن در سوره احزاب، خداوند محمد (ص) را خاتم انبیاء معرفی کرده است مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابق بالاتر است ( یعنی پیامبر اکرم (ص) از بقیه پیامبران بالاتر است) زیرا نبوت به ظهور محمد (ص) ختم است و این دلیل است که ظهور موعود عظیم، ظهور الله است و دوره نبوت منتهی شد زیرا رسول الله (ص) خاتم انبیاء است.

شبستان: چه پاسخی می توان به این دیدگاه ارائه کرد؟
با این نظر، در واقع بهاییان دوره بشریت را به دو دوره تقسیم کرده اند؛ یک دوره، دوره رسولان که از حضرت آدم (ع) شروع می شود تا زمان پیامبر(ص) تمام می شود. بهاییت معتقد است به دلیل آن که پیامبران در هدایت مردم موفق نشدند، دوره دوم پیدا شد که دوره ظهور الله است و خدا به شکل انسان یعنی بهاء الله متجسم و به زمین آمد!

این حرف بزرگی است که بهاییت مطرح می کند چرا که اولا زیر سوال بردن کل جریان انبیاء است و نسبت دادن عدم موفقیت به آنهاست، دوم زیر سوال بردن سیر تکاملی بشر است. بهاییت معتقد است بشر نه تنها سیر صعوی نداشته بلکه سیر نزولی هم داشته است و چون پیامبران موفق به هدایت مردم نشدند، خود خدا آمد زمین( در حالی که بهاییان جدید به مساله سیر تکاملی بشر توجه فراوانی می کنند اما این ادعا خلاف عمل آنها است.)
همچنین درباره حسینعلی نوری خاوری بیان می کند: مقام آن حضرت رسالت و نبوت نبوده و نیست بلکه ظهور الله و مظهر مقدس نفس غیب الغیوب است.

مفهوم این عبارت آن است که خدای غیب الغیوب که غایب است از فهم بشریت، این آمده و ظهور پیدا کرده است.
در پاسخ به این مساله باید گفت اگر خدا غایب است چطور در حسینعلی نوری ظهور پیدا کرده و اگر قابلیت ظهور دارد چرا غیب الغیوب باشد؟! بنابراین این جمله دارای تعارض است.

از سوی دیگر بهاییان می گویند انبیا در هدایت بشر موفق نشدند بنابراین خدا خود دست به کار شد؛ در خصوص این ادعا هم باید گفت اگر این سخن را بپذیریم، البته می بینیم خدا هم موفق نشد چرا که بهاییت هم فراگیر نشد!
بنابراین لازمه این حرف و ادعا آن است که جریان دین الهی هرگز موفق به ایجاد تحول عمیق در جامعه بشری نشده و سیر بشریت به سمت قهقرا می رود.

دیدگاه دیگری که در خصوص بحث خاتمیت پیامبر (ص) مطرح می شود آن است که افرادی معتقدند این طور نیست که حسینعلی نوری خدا باشد، بلکه پیامبر جدید و یک ظهور جدید است. ( این سخن اولین بار توسط عباس فرزند بهاء الله ملقب به عبدالبهاء مطرح شد.)
باید دانست این ادعا با حرف های قبلی بهاییت تعارض دارد و سخنان پیشین اغلب ادعاهای خود بهاءالله بود. عبدالبهاء مدعی شد که علی محمد شیرازی “باب” و حسینعلی نوری دو پیامبر اولوالعزم و در ردیف موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السلام و محمد (ص) هستند.( بهاییان امروز هم به پیروی از او این ادعا را دارند.)
سوالی که در اینجا مطرح است و تاکنون از سوی بهاییت بی پاسخ مانده این است که بین هر یک از پیامبران اولوالعزم زمان طولانی، فاصله بوده، چطور خدا دو پیامبر را به فاصله کمتر از ۵ سال فرستاده و بهاییت این بیانیه را نسخ کرده است!
البته بهاییت برای این ادعای خود چند دلیل مطرح می کند که خاتمیت و نهایت، در جریان نبوت معنا ندارد و بشر نیازمند دین جدیدی است که مسائل را بر اساس مقتضیات زمان و به روز ارائه دهد و به این دلیل که مقتضیات زمانه دائم در حال تغییر و تبدیل است، نبوت هم دائم در حال تجدید است و ختم ممکن نیست و چون فیض الهی مستمر است مردم نیازمند نبی هستند. (این سخن ادعای عبدالبهاء است.)

شبستان: چه پاسخی را می توان در این خصوص ارائه کرد؟
ما معتقدیم دین اسلام دین جامع و جاودانه است و این ادعا را جدای از بحث عقلی، از قرآن گرفته ایم چرا که قرآن خود را کتاب جاودانه معرفی کرده است. اگر بهاییان معتقد به قرآن و دین اسلام و پیامبر است، هنگام مواجهه با آیاتی که حاکی از جاودانگی دین اسلام است چه توضیحی می تواند ارائه دهد؟ ما معتقدیم پیامبری به پایان رسیده اما اتصال و فیض الهی از طریق امامت همچنان در جامعه جریان دارد و با وجود امام مهدی (ع) اکنون این فیض بر جامعه جاری است اما نبوت طبق آیات قرآن یه پایان رسیده است و مساله مقتضیات زمان و مکان و تطبیق آنها با اصول دینی بر عهده عقل بشر گذاشته شده و بشر به بلوغی رسیده که مقتضیات خود را آیات و قرآن استخراج کند.

از سوی دیگر بهاییت که معتقد به قرآن است، آیات مربوط به ختم نبوت را چطور توجیه می کند؟ البته بهاییت به ظاهر در این خصوص نیز پاسخی به این شرح مطرح کرده است که قرآن پیامبر را خاتم النببین معرفی کرده و خاتم یعنی افضل و این بدان مفهوم است که پیامبر اسلام که برترین پیامبران است مانند نگین انگشتر رسالت است.

در پاسخ به این ادعا باید گفت اگر پیامبر (ص) افضل رسولان باشد، بهاء الله هم رسول باشد چه نیاز به ارسال رسول پایین تر است و چه نیازی به دین بعدی است که از دین قبلی پایین تر باشد؟!

در همین راستا ادعای دیگری نیز مطرح شده که پیامبر (ص) خاتم النبیین بوده اما بهاء الله، رسول الهی است و بین نبی و رسول تفاوت قائل است.
این ادعا در حالی مطرح شده که در زبان و فرهنگ عرب و در کلام اسلامی، بین مفهوم نبی و رسول هیچ تفاوتی وجود ندارد آنهایی هم که تفاوت گذاشتند، نبی را اعم از رسول گرفته اند. بنابراین اگر خاتم نبیین صورت گرفته باشد، خاتم رسول هم به طریق اولی اتفاق افتاده است. در واقع قرآن کریم با ذکر عنوان خاتم النبیین، نبوت را به یک نامه از جانب خدا به سوی بشریت تشبیه کرده است که پیامبر اسلام (ص) ختم کننده و مهر و امضای انتهایی این نامه است. اگر این اتفاق افتد، رسولان هم جزو این نبی های الهی هستند و وقتی نامه مهر خورد و ختم انبیاء شد، دیگر رسولان هم تمام شده اند.
بنابراین این سخن به نوعی مغالطه لفظی است که اگر فردی تا حداقلی زبان عربی بداند، آشکار بودن این مغالطه را در می یابد. از سوی دیگر باید به بهاییان گفت شما که چنین ادعایی می کنید، با اعترافات باب و بهاء که رسول خدا (ص) را آخرین پیامبر و دین اسلام را آخرین و کاملترین دین می دانند چه می کنید در حالی که هر دوی اینها در اولین کتاب های خود که هنوز ادعاهایشان را مکشوف نکرده اند پیامبر (ص) اسلام را آخرین پیامبر و دین اسلام را آخرین دین می دانند.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها