چاپ این خبر
کد خبر : 78172
۱:۰۰ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۲۳
انتشار به مناسبت روز عصای سفید؛

عصایی به سپیدی دل یک نوجوان/ اگر می توانستم مشکل آب روستا را حل می کردم

شاید برای هر انسانی که درباره تواناییهای این نوجوان می شنود یا می خواند جای تعجب باشد، اما همه حقایقی که درباره این افراد می بینیم و می شنویم در واقع تلنگر خداوند است به ما.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار، بار اول تصاویرش را در اردوی جهادی بسیج دانشجویی دیدم، نوجوان ۱۱ ساله ای که مقابلش کیک تولدی بود و اطرافش را بچه های بسیجی اردوی جهادی گرفته بودند.

عینک دودی به چشم داشت و عصای سفیدی به دست. هنوز هم رنگ لبخندهای آن روز را روی چهره اش به یاد دارم. کاغذهای رنگی، کلاه بوقی، شمع و کیک و برف شادی همه آن چیزهایی که بچه های هم سن و سال سید علیرضا آرزوی آن را دارند.

راستی سیدعلی تولدت مبارک…

بار دومی که تو را دیدم در فرمانداری خوانسار بود، به همراه مادربزرگت آمده بودی تا با فرماندار شهرمان دیدار کنی، آنجا برای اولین بار همنشینی با یک نوجوان روشن ضمیر را تجربه کردم.

برایم تعجب آور بود که از روایت ابان بن تغلب می گفتی و قصد داشتی آن را برای فرماندار بازگو کنی.
امیدوارم آنجا قول های خوبی به تو داده باشند.

و سکانس سوم دیدار ما…
با هماهنگی مسئول پایگاه بسیج خواهران روستای خم پیچ رقم خورد.

شما را به همراهی خود در این دیدار دعوت می کنیم؛

سید علیرضا رضوی نخبه و روشندل ۱۱ ساله ای است که روزهای تعطیلات تابستان خود را در کنار مادربزرگش و در روستای ابا و اجدادی خود یعنی روستای خم پیچ شهرستان خوانسار سپری می کند.

سیدعلیرضا دارای ضریب هوشی ۱۱۱ بوده و به همراه خانواده خویش در تهران ساکن می باشد، اما ایام تعطیل خود را به خوانسار می آید.
او در کنار ضریب هوشی بالا، توانایی هایی را در خود پرورش داده است که شاید برای هر انسانی که درباره این توانایی ها می شنود یا می خواند جای تعجب باشد، اما همه حقایقی که درباره این افراد می بینیم و می شنویم در واقع تلنگر خداوند است به ما، برای آن که با وجود همه نعمات و برکاتی که ذات پاک و شریفش در اختیار ما بندگان قرارداده است قدردان و شاکرش باشیم.

بهانه ای که موجب آشنایی ما با این نوجوان روشندل و نخبه شد اردوهای جهادی بسیج دانشجویی در روستای خم پیچ بود، خاطرات شیرینی که اردوی جهادی برای سیدعلیرضا به جا گذاشته است هنوز در بین کلمات و جملاتی که او از دوستان خود در این اردو از آنها یاد می کند کاملا مشخص است.

او می گوید در اردوی جهادی حلقه صالحینی شکل گرفته بود که پسربچه های هم سن و سال من هم در آن عضو بودند و من در همان گروه برای بچه ها سوال و چیستان طراحی می کردم و در کلاس های اردوی جهادی نیز شرکت می کردم.

سید علیرضا از خاطره اش درباره نحوه آشنایی خود با اردوهای جهادی می گوید و این که چطور در سال ۹۲ وقتی متوجه شد عده ای دارند مدرسه روستا را مرمت و رنگ آمیزی می کنند از کارشان جویا شد و همان جا آغاز آشنایش با اردوی جهادی بود.

از حاج آقای احمدی می گوید که به واسطه او با اردوی جهادی ارتباط پیدا کرد و بنای آشنایش را با بچه های اردوی جهادی گذاشت.

و بعد با بچه های بسیجی بیشتری در اردو آشنا شد، از دوستی عمیق خود با سید مهدی میرهادی از بچه های بسیجی اردوی جهادی گفت و این که لباس اردوی جهادی را او به سید علیرضا هدیه کرده است.

سیدعلیرضا رضوی این نخبه روشندل با ما ازتلاشش برای حفظ قرآن کریم می گوید و این که در زمینه مداحی نیز فعالیت می کند و تاکنون دو کتاب به خط بریل نوشته است.

این نوجوان باانگیزه از علاقه اش به خوانسار و طبیعت و صفای روستای خم پیچ می گوید و این که این روستا را موطن دوم خود دانسته و آشنایی خود با انواع گیاهان را مدیون انسش با طبیعت این روستا می داند.

از او درباره کتاب هایی که تاکنون خوانده است جویا شدیم، از علاقه وافرش به مطالعه و کتاب گفت و از این که تاکنون چند کتاب به خط بریل خوانده است و یا دیگران برای خواندن کتاب برایش، او را همراهی کرده اند.

درباره انس و علاقه اش به ائمه اطهارعلیهم السلام جویا شدیم و پاسخ او برایمان بسیار جالب بود؛ می گوید زیارت عاشورا را خوانده ام و به آن علاقه زیادی دارم، بخشی از مفاتیح الجنان و کتاب حلیه المتقین را هم مطالعه کرده و ماحصل آن چه که از این دو کتاب بر اساس سن خود دریافت کرده ام را در کتابی تحت عنوان اذکار جمع کردم.

این نوجوان نخبه، اهل قلم و نوشتن مقاله است و به نوشته هایش درباره امام زمان (عج) اشاره می کند، او هم چنین به سرودن اشعار کوتاه هم علاقه دارد. از ویژگی های بارز این نوجوان روشندل توانایی طراحی چیستان برای رده سنی اش می باشد.

او هم چنین از سفر زیارتی اش به مشهد و صالح پیامبر می گوید.
از او درباره علایقش می پرسیم و این که چه کسی را بیش از هر کسی دوست دارد؛ فطرت پاک و الهی این نوجوان روشندل قبل از هر چیز از خدا و امام زمانش (عج) یاد می کند و بعد از مادر و مادربزرگش و دوستانی که در اردوی جهادی پیدا کرده است نام می برد.

آری، نیاز نیست معمای بزرگی برای خود درست کنیم و یا ژست های آبکی بگیریم، خدا را به همین راحتی می توان احساس کرد.

از او درباره دیگر فعالیت هایش سوال می کنیم و او درباره ورزش کردن و رشته کاراته می گوید و این که با کمک استادش محمد رضا فروتن تا گرفتن کمربند زرد پیشرفت داشته است.

از او درباره این که اگر مسئول بود چه کاری انجام می داد سوال کردیم؛ بر خلاف هم سن و سال هایش سید علیرضا دغدغه های بزرگ تری دارد، از مشکل آب می گوید و این که چقدر حفظ و درست استفاده کردن از این عنصر حیاتی اهمیت دارد، می گوید اگر توانایی انجام کاری را داشتم، آن کار بستن چاه های اضافه روستا و حل مشکل آب آن بود تا زمین های کشاورزی روستا دوباره آباد شود و اگر از دستم برمی آمد مشکل آب را در دنیا حل می کردم.

در انتهای مصاحبه از او می خواهیم درباره موضوعی که درباره آن سوال نکرده ایم اما تمایل به بیان آن دارد برایمان صحبت کند؛ قدرشناسانه و با لحنی محبت آمیز از کمک معلمان خود خانم ها رستمی و محی الدین، زهره بصائری مسئول پایگاه بسیج روستای خم پیچ و عزیزی مسئول دفتر بسیج دانشجویی خوانسار و دوستانش در اردوی جهادی برای کمک ها و محبت هایشان یاد کرده و تشکر می کند.

پایان بخش صحبت های خود را نیز این بیت شعر قرار داد و اضافه کرد؛ این شعری است که آیت الله بهجت همیشه زیر لب زمزمه می کردند:

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصدو اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

گاهی با چند عبارت ساده و بی ریا، طنین خوش حس مهربانی را می توان بین آدم ها تجربه کرد، برای بعضی ازما همین که با آوای مهربانی چند سطر کتاب خوانده شود موج در موج دریای مهر و عطوفت را هدیه می آورد.

و اما برای همه ما مهربانی اکسیر است…

دیدگاه ها

خسته نباشید ممنون به خاطر این مطلب زیبا

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها