چاپ این خبر
کد خبر : 78941
۱۱:۳۳ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۳
گفتگو با مادر شهیدان تائبی؛

وصیتشان به خارج کردن گروهک های منحرف از انقلاب بود

محمدصادق در وصیتش نوشته است در جبهه افرادی دیدم که دارای فرزندی هستند ولی برای این که یاد آنها ایشان را از جهاد باز ندارد حتی نظر به عکس فرزند خود نمی کنند.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار، نفسش گرم و حق است، هر چند که چین های صورتش حکایت سال ها صبوری دارد اما وقتی لب می گشاید جوانی دلش هویدا می شود.

باید مادر باشی تا رد نگاه زیبایش را روی عکس های فرزندانش که با عشق گره خورده تفسیر کنی

بانو زهرا قاضی زاده مادر شهیدان محمد حسین و محمد صادق (ناصر) تائبی دو نوجوان خود را به رسم قاسم بن الحسن علیه السلام روانه مسیر عشق کرده است. مسیری که با خون پاک ترین انسان ها رنگین شده.

با هماهنگی دفتر راهبردی بسیج سپاه ناحیه خوانسار لحظاتی در خدمت این مادر شهید هستیم تا از خطرات شهیدانش با ما بگوید.

با ما در این یادآوری همراه باشید؛

چشمه سار: خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهیدان در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی چگونه بود؟

محمدحسین شش ماهه متولد شد و به خواست خدا از ابتدا بچه پاک و باحیایی وبود. در زمان انقلاب هم پیرو خط امام بود تا این که به جبهه رفتند و در عملیات محرم سال ۶۱ شهید شد، برادرش هم در منطقه بود، جنازه اش که در آب افتاده بود ابتدا پیدا نکرده بودند و بعد از ۱۵ روز پیکرش پیدا شد.

از ابتدا مقید بودیم بچه ها با افراد ناباب دوست نشوند.

حسین ۱۸ سالگی به شهادت رسید.

محمد صادق (ناصر) هم پنج سال بعد شهید شد، تا به سن جبهه رسید به جبهه رفت.

چشمه سار: رابطه اش با خانواده و اقوام و همسایه ها چگونه بود؟

با اقوام با مهربانی و خوشرویی و متانت برخورد می کردند.

چشمه سار:  شهید در دوران نوجوانی و جوانی چه علاقمندی هایی داشت؟

به ورزش و درس و تحصیل علاقه داشتند، اهل مسجد بودند و بیشتر به مسجد اقااسداله می رفتند و در برنامه های این مسجد شرکت می کردند. این را هم بگویم تا کسی قلبش روشن نباشد میل رفتن به جبهه ندارد و با افراد با ایمان و مومن ارتباط برقرار نمی کند.

چشمه سار: وقتی می خواست به جبهه برود عکس العمل شما و خانواده چگونه بود؟

من مخالفتی نکردم دوست داشتم به جبهه بروند و به اسلام کمک کنند، البته به آنها می گفتم برای شما زود است، حسین در جواب می گفت اگر به زور ببرند فایده ای ندارد انسان خودش باید بخواهد.

چشمه سار: خبر شهادت ایشان را چطور به شما و خانواده دادند و عکس العمل شما چگونه بود؟

اول حسین شهید شد او فرزند بزرگترم بود.

در بنیاد شهید جلسه قرآن داشتیم اصرار کردند که جایی بروم، گفتم الان وقتش نیست، گفتند مهمان دارید باید بروید، وقتی آمدم منزل دیدم همه هستند چایی درست کرده اند از بنیاد شهید و دوستانش از جبهه آمدند و خبرش را دادند.

یک شب خیلی گریه کردم، یک لحظه دیدم سه کبوتر پشت پنجره در حالی که بال هایشان باز است نشسته اند، در همان ایام به خواب فردی آمده بودند و گفته بودند ما سه نفر مهدی شبانی، محمد صادق شفیعی و حسین تائبی هستیم، ما هر سه می رویم.

محمد صادق(ناصر) هم هشت روز از ماه مبارک گذشته بود، می خواستم جلسه قران بروم گفتند امروز نیاز نیست به جلسه قرآن بیایی، قرار است امروز شهید بیاورند و کم کم به من گفتند که محمدصادق شهید شده. نحوه شهادتشان را هم حاج آقای فاطمی نیا برای ما تعریف کردند.

چشمه سار: در وصیتشان به چه اموری توصیه کرده اند؟

به حفظ خون شهدا و خارج کردن گروهک های منحرف از انقلاب و اطاعت از ولی فقیه  توصیه کرده اند.

محمدصادق در وصیتش نوشته است در جبهه افرادی دیدم که دارای فرزندی هستند ولی برای این که یاد آنها ایشان را از جهاد باز ندارد حتی نظر به عکس فرزند خود نمی کنند.

چشمه سار: سفارش و توصیه شما به جوانان چیست؟

راهی که خدا به آن راضی است در آن راه باشید، راهی که در آن از اسلام دفاع کنید و تا جایی که حرفتان نفوذ دارد عمل کنید و آنجایی هم که با افراد نادان و وقیح مواجه می شوید جوابشان را نداده و به سکوت واگذارشان کنید.

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها