چاپ این خبر
کد خبر : 80151
۲:۵۷ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۷

روح آیت اله حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری به ملکوت اعلا پیوست

حضرت آیت الله حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری از ذخایر و مفاخر علوم اسلامی و عرفانی که دوران حیات طیبه آن عارف وارسته در احیاء و ترویج علوم دینی و فقهی اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین سپری شد و آثار ایشان گواه و گویای عمق اندیشه رفیع آن عالم گران‌قدر است.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار، حضرت آیت الله حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری از ذخایر و مفاخر علوم اسلامی و عرفانی که دوران حیات طیبه آن عارف وارسته در احیاء و ترویج علوم دینی و فقهی اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین سپری شد و آثار ایشان گواه و گویای عمق اندیشه رفیع آن عالم گران‌قدر است.

ایشان مورد وثوق و نماینده تام الاختیار حضرت آیت اله سید احمد خوانساری در استان اصفهان در زمان حیات آن عالم و مرجع بزرگ جهان اسلام بودند.
در ادامه بخشی از زندگینامه و حیات علمی و سیاسی آن عالم فرزانه خواهد آمد؛

زندگینامه حضرت آیت الله حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری

فقیه فرزانه آیت اله حاج غلامعلی حاج شریفی خوانساری در ۲۷ رمضان سال ۱۳۴۵ ه . ق برابر با دهم فروردین سال ۱۳۰۶ شمسی در خوانسار در بیت علم و فضیلت متولد و پرورش یافت، بر اثر عنایت خاص والدش در ۷ سالگی در امتحان کلاس سوم ابتدایی پذیرفته شد، در هشت سالگی سایه پر مهر پدر را از دست داد و در حالی که تنها فرزند خانواده بود به همت والده مکرمه، عموی بزرگوار خویش و دوست پدرشان حضرت آیت اله حاج سید احمد صفایی خوانساری ( که از بستگان نیز محسوب می شوند) در ضمن تحصیلات جدید، شروع به تحصیل مقدمات علوم دینی در خدمت معظم له نمود و مورد عنایت ایشان قرار داشت.

در سال ۱۳۲۱ شمسی به حوزه علمیه قم هجرت کرد و ادبیات را در محضر اساتیدی چون آیت اله حاج شیخ ابوالقاسم نحوی تکمیل نمود.
دروس سطوح را در خدمت حضرات آیات حاج شیخ عبدالجواد اصفهانی، حاج شیخ محمدعلی حائری کرمانی، حاج شیخ مهدی مازندرانی، حاج شیخ عبدالرزاق قائینی، سیدشهاب الدین نجفی مرعشی و برخی دیگر از اعلام حوزه علمیه قم به اتمام رساند.

سپس از دروس خارج فقه و اصول آیات عظام حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، حاج سیدمحمدتقی خوانساری، حاج آقا روح اله خمینی استفاده کرد.

حکمت و عرفان را نیز از محضر آیت اله حاج شیخ محمد فکوری یزدی، علامه حاج سیدمحمدحسین طباطبایی بهره برد و از درس تفسیر حضرات آقای شیخ محمدتقی اشراقی و حاج شیخ ابوالفضل زاهدی قمی استفاده کرد وهم زمان خود نیز به تدریس دروس مختلف اشتغال داشت.
از جمله شاگردانش حضرات آیات حاج شیخ محمدرضا آدینه وند لرستانی (که خود دارای شاگردانی چون حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی، حاج شیخ محمد مهدی ری شهری بودند)، حاج سیدهاشم غضنفری خوانساری، حاج سید مهدی ابن الرضا و حاج شیخ حسین انصاریان، حاج سید مرتضی صالحی خوانساری، حاج شیخ محسن قرائتی، حاج شیخ محمد محمدی گلپایگانی را می توان نام برد.

مبارزات اسلامی:
مورّخ معاصر مرحوم آیت الله حاج شیخ علی دوانی در فرازی از جلد چهارم کتاب «نهضت روحانیّون ایران » می نگارد:
«پس از دستگیری حضرت آیت الله خمینی )بعد از سخنرانی کوبنده بر ضدّ شاه در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ( اسدالله علم ) نخست وزیر وقت( روز ۱۷ خرداد در نطق رادیویی خود اعلام کرد:«دستگیرشدگان، در دست ما گرفتارند، دادگاه صحرایی تشکیل می دهیم و آنها را محاکمه و اعدام می کنیم .»)

براساس قانون اساسی آن زمان مجتهدین مصون از محاکمه بودند، و رژیم، آیت الله خمینی را به عنوان مجتهد نمی شناخت، لذا چنان قصدی نمودند( پس از پخش این خبر، ساعت یازده شب حضرت آیت الله شریعتمداری )برای نجات جان ایشان به تهران رفتند و از علما و مجتهدین شهرستان ها درخواست نمودند به تهران مهاجرت نمایند -از آن جمله دعوت از آیت الله میلانی بود که از مشهد حرکت کرده و به تهران آمدند ۱- بسیاری از علما نیز که نتوانستند به تهران بروند با مخابرۀ تلگرام اظهار پشتیبانی کردند در این بین فقط تعداد اندکی مانند (حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی خوانساری) شهامت تلگراف مستقیم به آیت الله خمینی را داشتند.

ایشان نیز برحسب وظیفۀ شرعی شجاعانه در مبارزات اسلامی که به رهبری مراجع عالیقدر تقلید شروع شد شرکت داشته اند و نمونه ای از اقداماتشان تلگراف هایی در سال ۱۳۴۲ به آیات عظام: (آقای خمینی که در زندان بود و آقای شریعتمداری و آقای نجفی مرعشی )بود که با پاسخ آنان در صفحات ۹۹ تا ۱۰۱ جلد دوّم کتاب «اسناد انقاب اسامی » ضبط شده است. و متن آن ها چنین است:

تاریخ: ۱۹ / ۴/ ۱۳۴۲
تهران، زندان
محضر مقدّس آیت الله العظمی والدّ عامه الکبری آقای خمینی متع الله الاسام و المسلمین بطول بقاء وجوده الشّریف
«یابن موسی بن جعفر یابن رسو لالله اعظم الله تعالی اجورنا و اجورکم »
به منظور استحضار مسلمانان خوانسار فدوی بدینوسیله سلامتی وجود مبارکتان را استعلام، بقاء عمر و عزّت حضرتت و حفظ اسلام و مسلمین و عظمت قرآن و روحانییّن و استقلال مملکت ایران را از درگاه خداوند قادر متعال خواهانم.
الاحقر غلامعلی الحاج شریفی
۱۸ /صفر/ ۸۳
تاریخ: ۱۹ / ۴/ ۱۳۴۲
****
متن تلگرام آیت الله آقای حاج شیخ غلامعلی حاجشریفی به آیت الله العظمی آقای حاج سیّد کاظم شریعتمداری
تهران، شهر ری، باغ ملک
محضر مقدّس آیت الله العظمی و الدّعامه الکبری آقای شریعتمداری متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقاء وجوده الشّریف
با قلبی مملوّ از تأّثر و تأسّف که مظهر تأّثرات قاطبۀ مسلمانان خوانسار میباشد. مصیبات وارده بر اسلام و مسلمین را در این اّیام به پیشگاه مقدّستان تسلیت عرض نموده، و از ناراحتی های جامعۀ روحانیّت شیعه عموماً و حضرت عالی خصوصاً، زائدالوصف متأّلم، و مراتب پشتیبانی نسبت به منویّات آن ذوات مقدّسه را به حضور مبارک اعلام و بدین وسیله از سلامتی وجود محترمتان استعلام، تأییدات حضرتت، حفظ اسلام و مسلمین، اعلای کلمۀ حقّ، عظمت قرآن کریم و روحانییّن و استقلال مملکت ایران را از درگاه خداوند قادر قاهر متعال خواهانم.
الاحقر غلامعلی الحاج شریفی
۱۸ /صفر/ ۸۳

متن پاسخ آیت الله العظمی آقای حاج سیّد کاظم شریعتمداری چنین میباشد:
خوانسار
جناب مستطاب حجّهالاسام آقای حاج شیخ غلامعلی الحاج شریفی دامت افاضاته
تلگراف عالی واصل، از اظهار پشتیبانی جنابعالی راجع به هدف های دین امتنان دارم. داعی مشغول اقدامات بوده و هستم، موفقیّت احتیاج به دعا دارد. سلام و ادعیه حقیر را به مؤمنین برسانید.
سیّد کاظم شریعتمداری
۴۲/۴/۳۱
تاریخ: ۱۹ / ۴/ ۱۳۴۲

متن تلگرام آی تالله آقای حاج شیخ غلامعلی حا جشریفی به آیت الله العظمی مرعشی نجفی
تهران
محضر مقدّس آیت الله العظمی والدّ عامه الکبری آقای
سیّد شها بالدّین نجفی متّع الله الاسلام و المسلمین بطول بقاء وجوده الشّریف
با قلبی مملوّ از تأّثر و تأسف که مظهر تأّثرات قاطبۀ مسلمانان خوانسار میباشد. مصیبات وارده بر اسلام و مسلمین را در این اّیام به پیشگاه مقدّستان تسلیت عرض نموده و از ناراحتی های جامعۀ روحانیّت شیعه عموماً و حضرت عالی خصوصاً، زائدالوصف متأّلم و مراتب پشتیبانی نسبت به منویّات آن ذوات مقدّسه را به حضور مبارک اعام و بدین وسیله از سامتی وجود محترمتان استعلام، تأییدات حضرتت، حفظ اسلام و مسلمین، اعلای کلمۀحقّ، عظمت قرآن کریم و روحانییّن و استقلال مملکت ایران را از درگاه خداوند قادر قاهر متعال خواهانم.
الاحقر غلامعلی الحاج شریفی
۱۸ /صفر/ ۸۳

متن پاسخ آیت الله العظمی مرعشی نجفی چنین می باشد:
خوانسار
حضرت حجّه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ غلامعلی الحاج شریفی دامت برکاته
تلگراف زیارت، از مراحم متشکّر، در استخلاص آقایان و سایر امور مشغول مذاکره، مستدعی است دعا، اباغ سلام به آقایان علما و مؤمنین.
سیّد شها بالدّین النّجفی المرعشی
۴۲/۴/۲۳

مخالفت با رژیم ستمشاهی
طبق آنچه نقل شده، ایشان از هر فرصت مناسبی برای انتقاد به رژیم پهلوی استفاده مین مودند که نمونه های از آن این مطلب است:
سپاهیان دانش )که یکی از اصول انقاب سفید شاه محسوب می شد( دو درخت صنوبر را از باغ بزرگ موروثی ایشان که در محلّۀ «ارسور » خوانسار واقع بود بدون در جریان گذاشتن و اجازه گرفتن از معظّم له قطع کرده بودند، هر چند از نظر مادّی ارزش چندانی نداشت و به پول آن زمان )سال ۱۳۴۲ شمسی( حدود سی تومان )سیصد ریال( قیمت داشت، ولی ایشان حدود سیصد تومان )سه هزار ریال( آن زمان – که مبلغ زیادی بوده است – را هزینۀ شکایت و تلگراف به ترتیب از شهردار، به فرماندار، از او به استاندار، به وزیر کشور، به نخست وزیر و از وی به شخص شاه نمودند و چون از جانب دفتر شاه فردی را به خانۀ ایشان فرستاده بودند چکی سفید جلوی پدربزرگم گذاشته که هر چه می خواهند غرامت بنویسند.

حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی می فرمودند: آن زمان سیگار می کشیدم، با جعبۀ کبریت خود چک را کنار زده و دو عدد چوب کبریت از داخل آن درآورده و به فرستادۀ دفتر مخصوص شاه گفتم؛ من نیازی به پول ندارم چکتان را بردارید، حرف من این یک جمله است و آن این که: «چرا یک شهروند این کشور امنیت مالی از دست سپاه دانش شاهنشاهی ندارد و بدون اجازه صاحب مال، مالش را به غارت می برند دو درخت صنوبر، نه!، شما بگویید این دو عدد چوب کبریت را چرا بدون رضایت صاحبش بریده اند؟! »

ایشان می فرمودند: صورت فرستادۀ دفتر شاه سرخ شد و گفت ظاهرًا حضرت آقا قصد آبروریزی و لجبازی دارند؟! وایشان فرموده بودند، خیر، قصد تظلّم دارم و شما پیغام مرا به اعلاحضرت برسانید که: «اگر در این مملکت کسی به فریادم نرسد به دادگاه های بین المللی شکایت خواهم کرد».

این عالم جلیل فرمودند: پس از مدّتی روز جمعه ای بود که یکی از پیشکاران مرحوم حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری سراسیمه به سراغم آمد و گفت، آقا فرمودند: لطفاً همین الان تشریف بیاورید نزد ما.

ایشان پرسیده بودند: چه کاری هست با این عجله؟!، پیشکار آقا مرحوم حجّه الاسلام و المسلمین حاج شیخ غلامرضا زنجانی گفت: آقای سناتور بهادری -نمایندۀ شاه – آمده خدمت آقا.

حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی در ادامه فرمودند: خدمت آقا )که سناتور احمد بهادری هم در محضرشان نشسته بود ( رفتم و آقا پس از احوالپرسی فرمودند: این جریان بریدن اشجار باغ شما در خوانسار چه بوده؟ پدربزرگم گفتند من هم خلاصه ای از جریان را عرض کردم
و مرحوم آیت الله العظمی شریعتمداری با تبسّم همیشگی خود فرمودند: «خوب، آقای بهادری برای درخواست بخشش و گذشت شما از طرف شاه آمده اند، لذا من از شما تقاضای عفو دارم .»

پدربزرگم افزودند، عرض کردم: چون حضرت مستطاب عالی امر می فرمایید، چشم من بخشیدم، امیدوارم آقایان هم به نصایح و اوامر حضرتعالی عمل نمایند.

سپس حاج شیخ غلامعلی حاج شریفی گفتند، پس از گذشت یک سال؛ تمام آن باغ بزرگ طبق اصلاحات ارضی -که یکی از اصول انقلاب سفید شاه بود- به کشاورزی که باغ را مراقبت می کرد، بدون اطّلاع ایشان واگذار شد!!.

والد معظّم می فرمودند: پدرم در انجام «امر به معروف و نهی از منکر » بسیار کوشا بودند و دراین باره هیچگونه سهل انگاری را تحمل نمی کردند که نمونه ای از آن را چنین نقل می نمایند:

تابستان سال ۱۳۵۴ شمسی دولت وقت گوشتهای منجمد زیادی از کشورهای غیرمسلمان )که ذبح اسامی نبود( وارد کشور کرده و در بسیاری از شهرها، از آن جمله خوانسار و فریدن توزیع نموده بود، برخی از مؤمنین مسئلۀ شرعی آن را پرسیده بودند، حاج آقا هم با صراحت اعلام کردند: چون این گوشت ها ذبح اسامی نیست لذا خوردنش حرام و خودش هم نجس است.

پس از پخش نظر ایشان، قصّاب هایی که حکم آن را نمی دانستند و گوشت منجمد آورده بودند، گوشتها را از مغازه هایشان بیرون ریختند تا مأموران شهرداری با زباله ها ببرند و مغازه هایشان را شست وشو و تطهیر نموده بودند.
این کار انعکاس بسیار بدی برای حکومت داشت و مؤمنین عصبانی و ناراحت شده بودند.

پدرم افزودند: در آن موقع مرکز ساواک خوانسار و فریدن در شهرداران قرار داشت و رئیس آن آقای فرهمند بود؛ همان اّیام در یکی از شب ها که با پدرم به مسجد رفته بودم، پس از اتمام نماز جماعت و متفرق شدن مردم، با پدرم و چند نفر دیگر به سمت منزلمان – که نزدیک مسجد چهار باغ واقع است – می آمدیم، دو نفر با لباس شخصی ) بعدًا مشخص شد از مأمورین ساواک بودند( با احترام به پدرم سلام کردند و به ایشان گفتند با شما عرض خصوصی داریم، من و آن چند نفر هم چند قدمی جلوتر آمدیم و ایستادیم.

آنها گفته بودند: آقای فرهمند رئیس ساواک داخل ماشینی که صدمتر عقب تر پارک کرده ایم منتظر هستند و می خواهند با شما صحبت کنند.
پدرم با صدای بلندی که ما هم متوجّه شدیم فرمودند: آقای فرهمند اگر با من صحبتی دارند، منزل من همین جاست بیایند منزل.

ما کمی به عقب برگشتیم و متوجّه شدیم که یکی از مأموران گفت: قربان ما مأموریم و معذور، ایشان گفتند شما را توی ماشین ببریم.

پدرم گویا متوجّه شدند که می خواهند محترمانه معظّم له را و به ساواک ببرند، به آن ها فرمودند: بسیار خوب ماشینتان کجاست؟،
گفتند: صدمتری جلوتر، ایشان فرمودند: شما بروید من هم لحظاتی دیگر می آیم.آهسته چند قدمی جلو رفتند و کنار خیابان ایستادند، و پدرم هم آمدند و به ما فرمودند: این آقایان می گویند رئیس ساواک داخل ماشین است و با من کار دارد، ظاهرًا کارشان هم بردن من به ساواک است، شما نگران نباشید؛ شما را به خدا می سپارم و با گام های استوار از ما دور شدند.

دو نفر از نمازگزاران مسجد هم که مسیرشان به همان طرف بود پشت سر پدرم رفتند، بعدًا گفتند پیکان سفید رنگی با شماره دولتی بود که علاوه بر راننده اش آقای فرهمند هم جلو ماشین نشسته بود.

هنگامی که معظّم له روی صندلی عقب ماشین نشستند دو نفری که آمده بودند، دو طرف ایشان نشسته و ماشین با سرعت زیادی دور شد؛ یک ماشین جیپ نیز که از ساواک بود به دنبال پیکان حرکت نمود.

پدرم می گفتند: برادرم )که سنّشان پنج سال از من بیشتر است ( آن هنگام جوان هجده ساله ای بودند به همراه یکی دیگر از منسوبین به سوی منزل علما و دوستان معظّم له رفتند که آنان را از ماجرای اتفاق افتاده مطّلع نمایند.

در این هنگام والد معظّم با آهی سرد که از عمق وجودشان برمی خواست ادامه دادند: یکی از عالمان شهر که با پدرم هم صمیمی بودند با ناراحتی و تندی به برادرم و فرد دیگر -که با ایشان بود- گفته بود: «خوب من چه کنم، می بایست حرف نزنند تا دستگیر نشوند!!!»

ایشان در ادامۀ این خاطره فرمودند: من آن شب را از ناراحتی نخوابیدم، مادرم و مادربزرگم )مادر پدرم ( تا سحر مشغول خواندن نماز و راز و نیاز با خداوند بودند، دایی بزرگوارم جناب آقای حاج غلامحسین حاج شریفی نیز آن شب در خانۀ ما خوابید – و برخی از کتابها و چیزهایی که احتمال مخالفت با نظام حاکم را داشت شبانه از منزل خارج کردیم -یکی از منسوبین نیز طی تماس تلفنی با تهران به بیت مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سیّد احمد خوانساری ) که پدربزرگم نمایندۀ تا مالاختیار ایشان در استان اصفهان بودند( هر آنچه رخ داده بود را به استحضار معظّم له رسانده بودند.

ابوی افزودند: فردا صبح، بازداشت پدرم در شهر صدا کرده بود، در هر کوی و برزن و هر محفلی صحبت از دستگیری «حاج شیخ » بود، آن روز بازار خوانسار به عنوان اعتراض به دستگیری ایشان به صورت تعطیل درآمد، و مردم با ایمان و هوشمند شهر با تلفن های بسیاری به منزل ما یا به بستگانمان جویای خبر تازه ای از پدرم بودند و هرکدام به نحوی ابراز لطف و محبّت می کردند.

ساعت ۳ بعدازظهر بود، از ساواک تماس گرفتند و گفتند: حاج آقا حاضر نیستند از غذای اینجا میل کنند و حاضر هم نیستند که با ماشین ما به منزل مراجعت کنند لطفاً ماشین بیاورید و حاج آقا را ببرید.

مرحوم آقای حاج عبّاس عادلی که تاکسی داشت و رانندۀ حاج آقا بود با برخی دیگر راهی داران شدند و حدود ساعت چهار و نیم بعدازظهر بود، پدرم در جلو جمعیّت بسیاری که به صورت مداوم برای سلامتی ایشان صلوات می فرستادند وارد منزلمان شدند خانۀ ما مملوّ از مردم شد -برخی نیز شیرینی آورده و پخش می کردند – ایشان برای این که صدایشان به مردم برسد با بلندگوی ثابت در منزل که برای دعای ندبه و برگزاری مجالس تعبیه شده بود از مردم تشکّر و قدردانی نمودند و سپس جمعیّت متفرّق شدند.

برگرفته از کتاب ستارگان علم و دین به قلم محمّد مهدی حاج شریفی

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها