چاپ این خبر
کد خبر : 82874
۹:۰۰ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۲
ناگفته های همسر شهید مدافع حرم حسین آقادادی

شهادت آرزوی همیشگی حسین در زندگی بود/ مقابل تابوت همسرم سجده شکر کردم

همسر شهید مدافع حرم حسین آقادادی گفت: تک تک نفس هایش در زندگی برای خدا خلاصه می شد و برای شهادت زندگی می کرد و همین عامل باعث شد تا نفس آخرش در راه دفاع از حریم اسلام برود و لباس شهادت را برتن کند.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از اصفهان شرق، همه چیز از حضور در گلستان شهدای اصفهان شروع شد. دیدار با شهدایی که بدون هیچ بهانه ای رفتند تا روایت «بهشت را به بها دهند..» به درستی معنا شود.

قصد زیارت قطعه شهدای مدافع حرم، قدم هایم را سرعت بخشیده بود و پس از قرائت زیارت شهدا، به سرعت راهم را به سمت چپ گلستان کج کردم. زمزمه لرزان «یا حسین(ع)» مادر شهیدی سرم را برای لحظه ای به قسمت ورودی گلستان شهدا چرخاند و بی اختیار جسمم برای زیارت شهید مدافع حرم ماه محرم به درب ورودی حرکت کرد.

مزار مطهر شهید حسین آقادادی از شهدای مدافع حرم شهر اصفهان در قسمت ورودی گلستان شهدا رُخ نمایی می کرد و زیباتر اینکه به ما می فهماند که اگر برای حسین بن علی(ع) خالص و تمام عیار خادم شدی، در راه دفاع از حریم اسلام به نحو احسن تو را خریداری خواهند کرد.

«شهید حسین آقادادی، خادم الحسین هیئت رزمندگان اصفهان» را باید به درستی شناخت و برای این آشنایی باید عزمم را برای حضور در منزلی آماده می کردم که مرد آن خانه، روایت یک دلدادگی تمام عیار شده و عشق سرشارش به عمه جان زینب، تابلوی عاشقی به سبک مدافعان حرم را به ستون استوار زندگی نصب کرده بود.

قلبم برای حضور در منزل شهید حسین آقادادی زودتر آماده شد و پایم راه بلد حضور، در کنار زنی بود که صبر و ایثارش را از مادرش زهرا(س) به ارث برد تا با زیبایی غیر قابل وصف، مرد زندگی اش را به دست خواهر سالار کربلا بسپارد تا سهمش از زندگی ۱۸ ساله با «حسین»، مرور خاطرات مردانگی و معرفت همسر باشد.

سعادت نصیب من شد تا در جمعه سرد زمستان و در آستانه میلاد حضرت زینب(س) در منزل شهید حسین آقادادی حضور یابم و روایت عاشقانه های ناتمام را به تصویر کشم.

زمانی که وارد منزل شهید شدم، حضور یادگاران شهید و دیدن چهره آرام فاطمه زهرا ۱۵ ساله، ریحانه ۱۱ ساله و محمدرضا ۳ ساله و نگاه آرام همسر شهید من را مصمم تر کرد و برایم فرصتی را سبب ساخت تا اجازه همراهی با آنها را داشته باشم.

آنچه در ادامه می خوانید، گفتگوی زهرا شجاعی با لیلا مقاره عابد همسر شهید مدافع حرم حسین آقادادی است…

*خانم مقاره عابد، در ابتدا به منظور آشنایی بیشتر، شرح مختصری بر تقویم شمسی زندگی تان داشته باشید؟

لیلا مقاره عابد همسر شهید مدافع حرم و خادم الحسین(ع)، حسین آقادادی از اصفهان هستم و از زمان آشنایی تا شهادت همسرم، ۱۸ سال به طول انجامید و ۶شهادت حسین، مهر تاییدی بر زندگی سراسر عشق و ایمان مشترکمان زد. همسرم متولد ۲ فروردین ۵۳ بود و در تاریخ ۲۶ مهرماه ۹۶ آسمانی شد و پنج شنبه ۴ آبان ۹۶ در گلستان شهدای اصفهان و در کنار برادر شهیدش به خاک سپرده شد.

*ملاک ازدواج شما چه بود و چطور با شهید آقا دادی آشنا شدید؟

زمانی که حسین آقا تصمیم به ازدواج گرفته بود، در دوره کارشناسی مهندسی عمران دانشگاه نجف آباد تحصیل می کرد و همان زمان ها، خرج تحصیلش را از کار کردن در تعمیرگاه ساعت به دست می آورد تا بتواند روی پای خودش بایستد. از ایمان هم کم نداشت و همین امر باعث شد تا در زمان خواستگاری اصلا از دارایی اش نپرسم.
در کل برای یک خانواده مذهبی ایمان و رزق حلال، اصلی ترین ملاک در انتخاب همسر است و خانواده من به دلیل دیدن این دو رکن در وجود حسین آقا، راضی به ازدواج من و ایشان شدند.
البته باید این مطلب را بگویم که خودم هیچ شناخت و یا آشنایی قبلی با ایشان نداشتم و به این دلیل از امام زمان(عج) خواستم تا واسطه ازدواج من و حسین شود زیرا می دانستم وقتی خدا و امام زمان انتخاب کنند، به همه ویژگی های وجودی شخص واقف هستند.

*ملاک شهید در ازدواج چه بود؟

حسین آقا، به حجاب تاکید بسیار داشتند و به گفته خودشان در همان زمان خواستگاری از طرز چادر گرفتن من، خوششان آمده بود. حتی به حفظ حجاب دو دخترم تاکید بسیار داشتند و خدا را شکر که فرزندانم به این امر واقف بودند.

*چه تاریخی عقد کردید و نحوه برگزاری مراسم چگونه بود؟

امام زمان را برای مراسم عقد دعوت گرفته بود

در تاریخ ۱۶ مهر ۷۸ به صورت خیلی ساده عقد کردیم، سفره عقد را پدرم درست کرد، کارت عقد هم نداشتیم و آغاز زندگی مشترکمان در تاریخ ۷ تیر ۷۹ بود. همسرم بعد عقد به من گفت که امام زمان را برای عقدمان دعوت گرفته است و امیدداشت که امام زمان در مراسم عروسی بدون گناهش حضور یابد.

*چند فرزند حاصل زندگی شما و شهید است؟

حاصل زندگی مشترک من و شهید، سه فرزند به نام های فاطمه زهرا، ریحانه و محمد رضا است. فاطمه زهرا در تاریخ ۳۰ دی ۸۱ به دنیا آمد و طراوت دیگری به زندگی مشترک ما داد. ریحانه فرزند دوم بود و در ۱۴ اردیبهشت ۸۵ به جمع سه نفری ما پیوست. یادگار کوچک حسین آقا، پسر سه سال و نیمه ما محمدرضا هست که در تاریخ ۵ شهریور ۹۳ به دنیا آمد و امیدوارم بتواند اسحله پدرش را برای سربلندی اسلام به دست بگیرد.

*از زمان ورود شهید به سپاه برای ما شرح دهید؟

پس از پایان یافتن تحصیلش در دوره کارشناسی، دو کار به حسین آقا پیشنهاد شد. از بین شهرداری و سپاه، به دلیل شناخت قبلی از این ارگان، به سپاه رفت و در این مسیر خودم نیز همراهی اش کردم زیرا با اخلاق و منش همسرم آشنا بودم. در طول دوره استخدام هر موقع به مشکلی برمی خورد، نذر آقا اباعبدالله(ع) می کرد و خیلی زود گره از کارش باز می شد و کلا هر زمان گرهی به کارش بود در خانه امام حسین را می زد.

*از شغل شهید بیشتر بگویید؟

حسین آقا سپاه را به دلیل بار معنوی اش انتخاب کرد و در ابتدای ورود در یگان گروه مهندسی ۴۰ صاحب الزمان(عج) شروع به کار کرد. قسمتی که حسین آقا خدمت می کرد سختی های خودش را داشت و به واسطه شغلش ماموریت زیاد می رفت ولی به دلیل اینکه هر دو عاشق سپاه بودیم، همه این سختی ها برایمان شیرین بود و این آرامش را خدا به ما هدیه کرد.

*نظر همسرتان نسبت به بیت المال و حساسیت روزی حلال در زندگی چگونه بود؟

هیچ گاه از وقت کاری، برای زندگی و یا حتی هیئت که با گوشت و خونش عجین شده بود، اختصاص نمی داد و سعی می کرد در کارش حداکثر تلاش برای مفید بودن را داشته باشد. حتی زمانی که می خواست به سوریه برود، دائم می گفت: خدایا در سوریه مفید باشم….
در خاطرم است که همیشه به من تاکید می کرد که در پاسداری باید به نحو احسن برای سربلندی اسلام تلاش کرد و ثانیه ای از کار سپاه را فدای کاری دیگری نکرد و این تاکید همسرم از لحظه ورودش به سپاه تا شهادت بود.
همسرم روی لقمه ای که به خانه می آورد حساس بود و اگر مسئولیتی به گردن می گرفت تا آخرش می رفت و به یاد ندارم کاری را نیمه کاره رها کرده باشد.

*چه شاخصه ای در وجود شهید آقا دادی وجود داشت که برای شهادت انتخاب شد؟

زندگی و طرز رفتارش برای رسیدن به شهادت بود/ دست بوس مادر بود

تک تک نفس هایش در زندگی برای خدا خلاصه می شد و برای شهادت زندگی می کرد و همین عامل باعث شد تا نفس آخرش در راه دفاع از حریم اسلام برود و لباس شهادت را برتن کند.
از ۱۵ سالگی برحسب تاکید پدر مرحومش، نماز شب می خواند و به یاد ندارم نماز شبش ترک شده باشد.
تاکید بسیار به نماز جماعت و نماز اول وقت داشت و اگر از سرکار به خانه می آمد و در بین راه اذان می شد، به سرعت به نزدیک ترین مسجد می رفت و نماز اول وقتش را می خواند.
حسین آقا زیارت عاشورای بعد از نماز صبحش را هیچ گاه فراموش نمی کرد و به خاطر می آورم که اگر فرصت کمی برای قرائت زیارت داشت، در مسیر رفتن به سرکار، زیارت عاشورای امام حسین(ع)، دعای عهد و زیارت امام زمان را می خواند. همسرم تاکید می کرد که باید هر صبح تجدید میثاقمان با امام زمان را انجام دهیم.

از احترام به مادر و خانواده کم نمی گذاشت و دست بوس مادرش بود.

*از عشق سرشار شهید به ولایت فقیه زیاد شنیده ایم، چه تاکیدی در این رابطه به خانواده داشت؟

حرف اول در منزل ما پشتیبانی از ولایت فقیه بود

همسرم گوش به فرمان رهبری بود و حد و اندازه علاقه اش به ولایت فقیه قابل توصیف نیست. حرف اول در منزل ما این بود که باید پشتیبان ولایت فقیه بود و لحظه ای از خط ولایت خارج نشد. حتی بچه ها را ولایتی بار آورد.

*گفتید همسرتان خادم امام حسین(ع) بود، از حضورش در هیئت رزمندگان بگویید؟

آخرین نوکری اهل بیت(ع) را قبل از شهادتش ادا کرد/ می خواست در راه امام حسین(ع) وجودش فدا شود

از ابتدای جوانی وارد هیئت رزمندگان اصفهان شد و آخرین نوکری اش، دهه اول محرم امسال بود. دهه اول محرم که می شد، حسین آقا برای رفتن به هیئت لحظه شماری می کرد و همیشه دم در ورودی هیئت خادمی می کرد ولی در این باب نبود که خودش را نشان دهد، می گفت دوست دارم به عزاداران امام حسین(ع) خوش آمد گویم و اگر مشکلی داشتند در حد توانم مرتفع کنم.
برنامه هفتگی شب های جمعه با بچه هیئتی ها را تا حد امکان ترک نمی کرد. ته صدایی داشت و گاهی به واسطه این عشق و ارادت خاصش به امام حسین(ع)، در منزل مداحی می کرد.

*بچه های هیئت بعد از شهادت همسرتان می گفتند حسین آقا کربلا نرفته بود، چه دلیلی داشت؟

هسرم کربلا نرفت ولی امسال سیل مشتاقان امام حسین(ع) در پیاده روی اربعین نائب الزیاره شهید بودند

بله، همسرم دوست داشت با خانواده به سفر کربلا برود ولی زمینه اش هیچ گاه جور نشد. دو سال آخر به همسرم اصرار می کردم که خودتان تنهایی به کربلا بروید تا حداقل یک نفر از خانواده نائب الزیاره اهل خانه شود.
با اصرار من، امسال تصمیم گرفتند که ویزا درست کنند تا اربعین کربلا بروند ولی قسمتشان شد تا در دفاع از حرم شهد شیرین شهادت را بنوشند و با تمام وجود به زیارت و دیدار اربابش امام حسین(ع) برود.
امسال تعداد زیادی از آشنایان و یا غریبه ها که فقط اسم شهید اقادادی را شنیده بودند، نائب الزیاره همسرم در پیاده روی اربعین بودند…

* برویم سراغ قسمت اصلی مصاحبه امروز، از اعزام همسرتان به سوریه بگویید؟

دو سالی بود که در نوبت اعزام به سوریه بودند و دائم پیگیر این مطلب بودند. عشق شهادت از ذهنش دور نمی شد و به این واسطه در همه مراسم تشییع شهدا شرکت می کرد تا متوسل به شهدا شود.
بعد از پایان دهه اول محرم امسال، طی تماسی به ایشان گفتند که برای رفتن به سوریه آماده باش. ۱۹ مهر ۹۶ به سوریه اعزام شد.

*قبل از اعزام از شهادت صحبتی نداشتند؟

دوست داشت شهید شود ولی انجام تکلیف برای همسرم خیلی مهم تر بود و دائم به من می گفت: دعا کن تا مفید باشم. گاهی به شوخی می گفت: چهره ام به شهدا شباهت دارد یا نه؟ من هم در جوابش فقط می گفتم، انشالله به سلامت برگردی. ولی می دانستم که حسین آقا شهید می شود زیرا در رفتارش در طول زندگی، فرجامی جز شهادت نمی دیدم.

*واکنش شما نسبت به اعزام همسرتان به سوریه چه بود؟

خیلی راحت پذیرفتم. در خانه ما حرف شهادت همیشه بود و نه تنها من بلکه فرزندانم به راحتی اعزام پدرشان به سوریه و بعد از آن شهادتش را پذیرفتند زیرا حسین آقا، بچه ها را آماده کرده بود.

*در سوریه تماس تلفنی با شما داشت؟
چهار تماس تلفنی با ما داشت و فقط به احوال پرسی خلاصه می شد زیرا برایش مهم بود که از زمانش در سوریه نهایت استفاده را ببرد. چند ساعت قبل شهادتش به من تلفن زد و گفت مواظب خودتان باشید.

*از نحوه شهادت همسرتان بگویید؟

۲۶ مهرماه ۹۶ در حمله گروه تکفیری داعش به پاسگاهی در سوریه، پاسدار شهید حسین آقادادی از ناحیه قلب و گردن به شهادت رسیدند و در تاریخ پنج شنبه ۸ آذر ۹۶ در گلستان شهدا و در کنار مزار برادر شهیدشان اکبر اقادادی از شهدای دفاع مقدس، تدفین شدند.

*با شنیدن خبر شهادت همسرتان چه احساسی بر شما حاصل شد؟ دلیل سجده کردن شما مقابل تابوت همسرتان چه بود؟

تا سه روز بعد از شهادت همسرم نمی دانستم که حسین آقا شهید شده اند ولی از همان روزهای شهادتشان، آرامش عجیبی بر من و فرزندانم حاصل شده بود به گونه ای که انگار خداوند خبر شهادت همسرم را زودتر به ما هدیه کرد.

زمانی که تابوت همسرم را به فرودگاه اصفهان منتقل کردند، به دلیل اینکه خداوند این قربانی را از ما پذیرفته است، در مقابل تابوت همسرم سجده شکر به جا آوردم.

*این روزها برای سه یادگار شهید چگونه گذشت؟

محمد رضا شبانه روز خیلی سختی را گذراند و باید گفت که فرزندان شهدا خیلی زود بزرگ می شوند. وقتی آشنایی پس از شهادت همسرم، برای محمد رضا اسباب بازی هدیه می آورد، محمد رضا با صراحت می گفت: من بابا را می خواهم و این وسایل برای من بابا نمی شود.
دخترانم توسط پدرشان آماده شده بودند و صبر را پیشه کردند.

*شهید وصیت نامه نداشت، دلیلش چه بود؟

از زمانی که به وی خبر دادند که برای سوریه آماده شود تا زمان اعزام، فاصله کوتاهی بود و همسرم وصیت نامه دستی ننوشت ولی قطعا اگر وصیتی نوشته بود، بعد از سفارش به پشتیبانی از ولایت فقیه، همه ما را به صبر زینبی فرا می خواند.

*تا امروز خواب همسرتان را دیده اید؟

بله دو بار…

بار آخری که خواب همسرم را دیدم، رادیویی را روی سکوی آشپزخانه گذاشت و روشن کرد، انگار می خواست خبری را به من بدهد. صبح که بیدار شدم، اعلام فرجام و پایان کار داعش را از شبکه خبر شنیدم.

پایان سخن:

قطعا همسران رزمندگان مدافع حرم مشوق اصلی مرد خانه هستند و اداره زندگی در نبود همسرانشان بر دوش آنهاست، به یقین می توان گفت که استقامت همسران رزمندگان، باعث دلگرمی بیشتر آنها برای حضور در سوریه می شود و آنچه دوری و فراق را آسان می کند، عنایت حضرت زینب به زندگی است.

امروز بازگو کردن خاطرات شهدای مدافع حرم و ایستادگی همسرانشان نمونه ای زیبا از رویدادی بزرگ در تاریخ ایثار و شهادت ایرانیان است و من امروز در بیان شیوا و رسای همسر شهید حسین آقادادی، این را به وضوح یافتم.

انتهای پیام/

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها