چاپ این خبر
کد خبر : 85186
۱۱:۰۰ ق.ظ - شنبه ۱۳۹۷/۰۱/۱۸

آشنایی با مؤسسه تحقیقاتی فقاهت و تمدن‌سازی اسلامی

مؤسسه تحقیقاتی «فقاهت و تمدن‌سازی اسلامی»، که آن را بیشتر با نام حجت الاسلام محمدتقی اکبرنژاد می شناسند، در سال ۸۹ با هدف پیگیری و تحقق منویات مقام معظم رهبری، در باب تولید علم در زمینه‌ تمدن سازی و سبک زندگی اسلامی و عرصه‌ تحول علوم اسلامی و حوزوی تشکیل شد

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از ندای اصفهان، مؤسسه تحقیقاتی «فقاهت و تمدن‌سازی اسلامی» (اینجا)، در سال ۱۳۸۹ با هدف پیگیری و تحقق منویات مقام معظم رهبری – حفظه الله – در باب تولید علم در زمینه‌ی تمدن سازی و سبک زندگی اسلامی و نیز دغدغه های معظم له در عرصه‌ی تحول علوم اسلامی و حوزوی، در شهر مقدس قم تشکیل شد. مؤسسه تحقیقاتی فقاهت بر این باور است که حوزه مسئول دین‌داری مردم و خاستگاه تمدن اسلامی است؛ تمدنی که ظهور آن در گرو دو مقدمه است:

یک. ترسیم نقشه راه و ارائه نظام‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و هنری برای حکومت دینی؛

دو. تربیت نیروی انسانی توانمند و اندیشه‌گر.

اما این دو مقدمه واجب، خود در گرو اصلاح روش‌ها در فهم مفاهیم دینی است. مؤسسه تحقیقاتی فقاهت می‌کوشد در این مسیر گام بردارد و محتوای فقهی موجود را که از پشتوانه ی صدها سال کار علمی فقها و اندیشمندان شیعی برخوردار است، برای پاسخگویی به نیازمندی‌های تمدن اسلامی، توانمندتر سازد.

نظام علمی پژوهشی مؤسسه

از برتری‌ها و فضیلت‌های حوزه در گذشته، حلقه‌های درسی متعدد و کوچک آن بود. کم‌شماری افراد در حلقه‌ها و کلاس‌ها، ارتباط استادان را با طلاب، عمیق‌تر و صمیمی‌تر می‌کرد. چنین ارتباطاتی، بر غنای پژوهشی درس‌ها نیز می‌افزود؛ زیرا استاد می‌توانست از یک‌یک طلاب بخواهد که به منابع خاصی مراجعه کنند و درباره آن به گفت‌و‌گو بنشینند. این شیوه پسندیده، اکنون رو به افول گذاشته است و مؤسسه تحقیقاتی فقاهت می‌کوشد جای خالی آن را تا حد مقدور پر کند. بنابراین ساختار علمی مؤسسه، پژوهش‌گرایانه است. در این روش:

۱- شاگرد به اندازه استاد، در جلسات نقد و بررسی حضور فعال دارد؛ بلکه استاد بیشتر ناظر است تا متکلم وحده، و شاگرد بیشتر هم‌مباحثه است تا شنونده منفعل.

۲- استاد، هرگز محتوای علمی را درس نمی‌دهد، بلکه دانش پژوه و محقق، باید با پیش‌مطالعه و شرکت قبلی در حلقه های پژوهشی، در جلسات نقد و بررسی حاضر شود و در گفت‌وگویی آزاد با حضور استاد شرکت کند.

۳- هر محتوای علمی، نیاز به «کتاب کار» یا «جزوه تمرین» دارد تا ورزیدگی ذهنی و زبانی دانش پژوهان بیشتر شود.

۴- استاد، همواره از حاضران در جلسه نقد و بررسی می‌خواهد که در موضوعی تحقیق کنند و حاصل مطالعات و تحقیقات خود را در این جلسات ارائه دهند؛ گاه شفاهی و گاه کتبی.

۵- زمینه‌سازی برای گفت‌وگوی علمی دانش پژوهان و محققین با استادان بزرگ و صاحب‌نظر به آسانی صورت می‌گیرد.

۶- افزون بر محتوای علمی پژوهشی، افزایش توانمندی‌های کاربردی همچون نویسندگی، تایپ، بهره‌گیری از نرم‌افزارهای مربوط، مهارت در جست‌وجوی اینترنتی، روش تحقیق و مقاله‌نویسی نیز باید در دستور کار باشد.

مؤسسه تحقیقاتی فقاهت، امیدوار است که بتواند همه روش‌های پیش‌گفته را به منصه ظهور درآورد.

برنامه‌ها

همراهان مؤسسه تحقیقاتی فقاهت، در نیمی از ساعات روز، در درس‌های متداول حوزه (سطح و خارج) حضور به هم می‌رسانند و در نیمِ دیگر با حضور در مؤسسه، با محتوای تولیدی این مؤسسه مانند «کلام فقاهی»، «نظام معرفتی»، «منطق تفسیر متن»، «ادبیات دین» و «تاریخ تحول مکاتب فقهی اصولی»، «مبانی رجالی» آشنا می‌شوند و به نقد و بررسی آن می پردازند. کتاب‌های نامبرده، برای تکمیل دروس متداول حوزه و رفع کاستی‌های آن تدوین شده است.

دوره‌های سه‌گانه موسسه، بدین شرح است:

سطح یک: دوره فراگیری و نقد

داوطلبان این سطح، از میان طلاب پایه ۶ به بالا ثبت‌نام می‌شوند. این دوره، پنج تا شش نیم‌سال، زمان می‌برد؛ با روزی دو جلسه نقد و بررسی: در سال‌ اول کتاب «کلام فقاهی» و نیز «فلسفه فقاهت»، «تاریخ تحول مکاتب فقهی – اصولی»، «منطق تفکر خلاق» و «منطق تفسیر متن» در کارگروه های پژوهشی مؤسسه ارائه می‌شود، و در سال دوم، «نظام معرفتی فقاهت» و «ادبیات دین» و «مبانی علم رجال» و «فقه کاربردی».

سطح دو: دوره ‌تربیت کارشناس امور دینی

حضور در این دوره، مشروط به گذراندن موفقیت‌آمیز دوره اول است. دانش‌پژوهان در پایان این دوره، در تفسیر متون و نصوص دینی به صورت روش‌مند و نیز بهره برداری اصولی و صحیح از ادله عقلی، مهارت می‌یابند. در این دوره، استاد موضوعی را انتخاب کرده، روش تحقیق را ارائه می‌دهد و سپس از اعضای کارگروه می‌خواهد که درباره آن موضوع تحقیق و نتیجه‌گیری کنند.

سطح سه: دوره آشنایی با مبانی تمدن‌‌سازی

برگزیدگان این دوره، تحت نظر استادانی از حوزه و دانشگاه، با مبانی تمدن‌سازی (فرهنگ، اقتصاد، سیاست، هنر و…) آشنا می‌شوند.

رشد جامع دانش پژوهان

مؤسسه تحقیقاتی فقاهت، رشد جامع دانش پژوهان را هدف نهایی خود می‌داند. از این رو برنامه‌هایی نیز برای رشد معنوی دانش‌پژوهان منظور کرده است. بدین رو استادان محترم و گرانقدر مؤسسه، جلسات نقد و بررسی را با آیه‌‌ یا حدیث، همراه شرح مختصر آغاز می‌کنند. مشاوره اخلاقی و گردهمایی‌های آیینی، جلسات ماهانه گروهی و اردوهای علمی- فرهنگی از دیگر برنامه‌های بسیج طلاب مؤسسه است.

دین شناسی و بایسته‌های آن

جامعه‌شناسان بر این باورند که دگرگونی‌های اجتماعی، تحولات علمی نیز می‌آفرینند؛ زیرا جامعه متحول، نیازها و پرسش‌های تازه‌ای می‌یابد و انبوهی از چند و چون را به سوی دانشمندان روانه می‌کند. بدین رو دانشمندان، هماره می‌کوشند که راه‌هایی نو برای حلّ مسائل جدید بیابند. این کوشش، علوم را در اهداف و مسائل و حتی در روش‌ها دگرگون می‌کند.

شهید صدر (ره) بر این باور است که فقهای شیعه در طول قرن‌های متمادی، توسط حاکمان به حاشیه رانده شدند. این رویداد سیاسی، آثار فقاهی خاصی برجای گذاشت. بدین شرح:

یک. فقهای شیعه، از تجربه نگاه‌های کلان در مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی محروم شدند و این فرصت را نیافتند که به کل جامعه بیندیشند و برای معضلات آن چاره‌اندیشی کنند.

دو. از آن‌جا که مردم نیز ایشان در مصدر امور نیافتند و تنها در مدرس و مسجد ایشان را دیدند، بالطبع تنها در مسائل عبادی و فردی به ایشان رجوع کردند.

این روند، موجب شده است که فقه نیز به سوی انزوا رود و استعدادهای جمعی خود را آشکار نکند؛ در حالی که رسالت دین و به تبع آن، رسالت فقه، جامعه‌سازی است. به گفته امام خمینی(ره): «اگر بنا باشد، دستگاه جبار، دین مقدس اسلام را از رسمیت بیندازد، احکام اسلام را از بین ببرد و قرآن را مهجور و منکوب کند، وجود حوزه‏هاى علمیه چه ثمره‏اى دارد و چه آثاری بر آن مترتب است؟ آیا این حوزه‏ها را می‌‏خواهیم که فقط از “ترتب” بحث کند؟» [۱]

جستجوی افق های نو

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷، حوزه علمیه را در کانون تحولات کشور نشاند. در این سال شگفت، مردم ایران به رهبری یکی از فرزندان حوزه به پا خاست و نظامی بر مبنای ولایت فقیه برساخت. این تحول عظیم در کشور، مقتضی حوزه‌ای دیگر، با توانمندی‌های بیشتر بود. پرسش‌ها تغییر کرد و مسائل بی‌شمار شد و انتظارات، بیشتر. اما آیا سرمایه‌ها و اندوخته‌های حوزه، برای پاسخ‌گویی به نیازهای نوپدید کفایت می‌کرد؟ هم آری و هم نه. آری، ما اکنون میراث‌دار علوم و معارفی عظیم و گرانقدریم که به هیچ‌ روی نباید از آنها غفلت کرد. همت و دستاورد عالمانی بزرگ، همچون کلینی، صدوق، مفید، علم الهدی، طوسی، ابن ادریس، محقق، علامه، شهیدین، مجلسی، فیض، وحید، انصاری و صدها فقیه دیگر که رحمت و رضوان خدا بر ایشان باد، سرمایه ما برای ورود به عرصه‌های جدید است.

اما این بدان معنا نیست که پیشینیان، ما را از هر کوششی بی‌نیاز کرده‌اند و «ما ترک الاول للآخر شیئا»؛ بلکه باید گفت: «کم ترک الاول للآخر شیئا»؛ زیرا آنان با پرسش‌های عصر خود مواجه بودند و بالطبع روش اجتهادی خود را برای پاسخ‌گویی به آن پرسش‌ها، ساخته و پرداخته بودند. پس نباید به بهانه حرمت‌گزاری به میراث ماندگار آنان، در پی راه‌های نو نباشیم و افق‌های جدید را انکار کنیم؛ بلکه باید بپذیریم که اجتهاد و روش‌های آن پیوسته روزآمد می‌شود؛ چنانکه پیشینیان نیز از اجتهادات ساده «مبسوط» به فقاهت عمیق «مکاسب» رسیدند.

مقام معظم رهبری «حفظه الله» در این باره می‌فرمایند: «فقاهت، یعنی شیوه استنباط. خود این هم به پیشرفت احتیاج دارد. اینکه چیز کاملی نیست، بلکه متکامل است. نمی­شود ادعا کرد که ما امروز دیگر به اوج قله فقاهت رسیده‌ایم و این شیوه، دیگر بهتر از این نخواهد شد. نه، از کجا معلوم است؟ شیخ طوسی ملّای به آن عظمت، فقاهت داشت. فتاوای ایشان را در یک مسئله فقهی ببینید. امروز کدام مجتهد حاضر است آن گونه بحث کند؟ آن فتاوا ساده و سطحی است. مجتهد امروز، هرگز راضی نمی­ شود که آن طور کار کند و استنباط نماید. فقاهت در دوره­ های متعدد تکامل پیدا کرده است.»[۲]

جست‌وجوی روش‌ها و افق‌های نو، به معنای نفی اجتهاد سنتی یا جواهری نیست؛ بلکه راه ثمربخش نیز بی‌شک از تجربه‌ها و اندوخته‌های پیشینیان آشکار می‌شود. بنابراین، با تحفظ بر محکماتِ روش موجود، می‌بایست از بازنگری در آنها نیز سود ببریم.

اجتهاد جواهری

اجتهاد جواهری، بر دو پایه استوار است:

یک. ترجیح یقین شرعی بر ظنون و توهمات نفسانی. این ترجیح، از مهم‌ترین امتیازها و آموزه‌های مکتب اهل بیت(ع) است و ریشه در قرآن کریم دارد: «لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ.»[۳] از این رو است که اجتهاد شیعی با قیاس و استحسان و مانند آنها جمع نمی‌شود و همین، مایز میان اجتهاد جواهری با مکتب اهل سنت از یک‌سو و جریان‌های روشنفکری از سوی دیگر است.

دو. اهتمام به روش‌های عقلایی. می‌دانیم که شارع روش جدیدی برای ابلاغ دین خود برنگزیده و همان روش‌های عقلایی را پیش گرفته است.[۴] مثلا اگر مردم به نوعی از خبر اعتماد می‌کنند، شارع نیز بر آن صحه می‌گذارد؛ زیرا «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ.»[۵]

همه فقهای شیعه، با همه اختلاف‌هایی که در فتوا دارند، این دو اصل را پذیرفته و طبق آن مشی کرده‌اند؛ اگرچه وحدت نظر در دو اصل مذکور، مانع رشد روش‌های اجتهادی نشده و هر دوره‌ای شاهد تغییراتی در مسائل و فتاوا بوده است. بنابراین باب رشد و پویایی در اجتهاد شیعه، همیشه مفتوح است و ما انفتاح باب اجتهاد را از امتیازهای مدرسه فقهی اهل بیت(ع) می‌دانیم. در عین حال، به تکامل روش‌های دین شناسی نیز باور داریم. بازنگری و تکامل روش فهم دین، یعنی: ۱٫ حذف زوائد؛ ۲٫ اهتمام بیشتر به بخش‌های ارتکازی قواعد اجتهاد؛ ۳٫ اصلاح روش تحقیق در حل مسائل اصولی و فقهی.

بدین شرح:

۱٫ حذف زوائد

حضرت امام(ره) در کتاب انوار الهدایه که حواشی ایشان بر کفایه الاصول است، در مبحث انسداد صغیر و کبیر، می‌فرمایند: «من در این دوره، بالکل معقولات را ترک کردم؛ زیرا کم‌فایده و طولانی است. به علما و طلاب نیز توصیه می‌کنم که قدر عمر خود را بدانند و فرصت‌های ارزشمند خود را صرف این‌گونه مباحث کم‌سود نکنند؛ بلکه به مسائل مهم و مفید بپردازند.»[۶] سپس، از باب دفع دخل مقدر، به مسئله می‌پردازند که آیا ادعای وجود فایده علمی با فرض بی‌فایده بودن عملی، توجیهی مناسب برای درس دادن و درس گرفتن آن است؟ می‌نویسند: «کسی این طور خیال نکند که در آن مباحث، فوائد علمی است؛ زیرا علم اصول از اساس، اصالت ندارد و آلتی برای استنتاج در فقه است و بس. پس اگر فایده‌ای در فقه نداشته باشد، چه فایده علمی دیگری خواهد داشت؟ علم آن چیزی است که حقیقتی از حقایق دین یا دنیا را روشن سازد، وگرنه اشتغال به آن مصداق اشتغال به امور بی‌فایده است.»[۷]

اگر درست نگاه کنیم، بسیاری از مباحث اصولی ما از این قسم است؛ مباحثی همچون اجتماع امر و نهی، ترتب، مقدمه واجب، برخی فروع استصحاب و علم اجمالی، معانی حرفی، انواع وضع، حقیقت شرعیه، مشتق، برخی فروع مباحث تخصیص، حکومت و ورود.

۲٫ اهتمام بیشتر به بخش‌های ارتکازی قواعد اجتهاد

اجتهاد موجود، یک بخش روشن و تفصیلی دارد و یک بخش خاکستری و ارتکازی. بخش روشن و تفصیلی، همان چیزی است که در اصول فقه تحت عنوان امارات، اصول عملیه و مباحث الفاظ به صورت قاعده‌های مشخص بیان شده است. اما بخش دوم، قواعد نانوشته بسیاری است که فقها ضرورت آنها را درک کرده و به کار گرفته‌اند؛ گاهی نیز در میانه مباحث فقهی، به آنها اشاره کرده‌اند، اگرچه به‌تفصیل درباره آنها و حدود و ثغورشان سخن نگفته‌اند. اگر ما بتوانیم بخش خاکستری اجتهاد را روشن کرده، از اجمال به تفصیل درآوریم، به ظرفیتی عظیم از قواعد و راهکارها دست یافته‌ایم؛ زیرا قواعد تا در حد ارتکازند، نه قابل ارائه‌‌اند و نه نقدپذیرند و نه رشد و گسترش می‌یابند.

چنین توفیق بزرگی، در گرو آشنایی بیشتر با چند عنوان علم تولید شده است؛ از جمله:

۲-۱٫ منطق تفسیر متن: اگر کسی بگوید «فقیه یعنی مفسر» گزاف نگفته است؛ زیرا اصلی‌ترین منابع فقهی، از نوع «متن» است؛ یعنی متن قرآن و متن روایات. بنابراین، فقیه کاری جز تفسیر متن ندارد. پس باید همه مهارت‌های لازم برای تفسیر را داشته باشد. اما در نظام آموزشی حوزه، تدبیری برای این مهم اندیشیده‌اند؟ آیا «مباحث الفاظ» برای تفسیر متن کافی است؟ در اینکه اغلب موضوعات مطرح در مباحث الفاظ، برای استنباط و تفسیر متن ضروری است، سخنی نیست؛ اما آیا همین مقدار، برای استنباط کفایت می‌کند؟ پاسخ، منفی است؛ زیرا در مباحث الفاظ موجود، فقط سخن از صیغ امر و نهی و نوع دلالت آنها، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، و مفهوم و منطوق است. در حالی که طلبه باید بداند که نقل به معنا چیست، چه مقدار بوده، آیا مشروعیت دارد و آثار فقه الحدیثی آن چه بوده است؟ همچنین سالک طریق فقاهت باید بداند که متن یک ظهور دارد یا لایه‌های عمیق‌تری از ظهور را هم برمی‌تابد؟ شرایط مشروعیت استظهار چیست و روش‌های نادرست تفسیری کدام است؟ و…

آیا لازم نیست با انواع قرائن مانند شوون گوینده و شنونده و نقش آن‌ در فهم کلام وی آشنا شود؟ آیا نباید بداند که موضوع مورد گفتگو، زمان و مکان و ارتکازات مخاطب چگونه در تفسیر کلام تاثیر می‌گذارند؟ لازم نیست بداند چه عواملی باعث پیدایش ارتکاز شدند و کدام یک از آن‌ها میان ما و معاصران شارع مشترک و کدام مختلف است؟ و قس علی هذا.

جالب‌تر این‌که بسیاری از فقهای بزرگ ما، به خاطر کار زیاد با متن، به مهارت‌های خارق العاده در تفسیر دست یافته‌اند که گاه اعجاب انسان را برمی‌انگیزد. اما افسوس که این‌ها را به طور منظم مکتوب نکرده و در اختیار طلاب قرار نداده‌اند. در نتیجه اغلب افراد از ثمره سال‌ها کار آن‌ها محروم مانده‌اند.

۲-۲٫ ادبیات دین: ادبیات دینی، ادبیات اخلاقی و معنوی است. درحالیکه وقتی رساله‌های عملیه را در دست می‌گیریم، با ادبیاتی شبیه ادبیات کتاب‌های حقوقی رو به رو می‌شویم. رساله‌ها به ما می‌گویند چه عملی واجب است و چه عملی مکروه یا حرام. در رساله‌ها قنوت مستحب است؛ اما در روایت، می‌خوانیم: «کسی که از روی تساهل قنوت را ترک کند، نمازش نماز نیست.»[۸]

در رساله می‌نویسیم: «نماز جمعه واجب است.» ولی در قرآن می‌خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ… وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَهِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقینَ»[۹] خلاصه آنکه هدف خدای متعال، تزکیه نفوس بندگان خویش است. بنابراین باید روشی برگزیند که با این هدف، سازگار باشد. غفلت از ادبیات تربیتی، دو آسیب بزرگ در پی دارد: آسیب علمی و آسیب تبلیغی.

یک. آسیب علمی: ما چون با زبان شارع آشنا نبودیم، در ارتباط‌گیری با آن مشکل پیدا کردیم. ذهن ما بیشتر به امر و نهی و تعبیراتی چون واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح آشنا است، در حالی که شارع بسیاری از احکام را در قالب انذار و تبشیر بیان کرده است. مثلا می‌گوید: «مَنْ کَانَتْ لَهُ دَارٌ فَاحْتَاجَ مُؤْمِنٌ إِلَى سُکْنَاهَا فَمَنَعَهُ إِیَّاهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مَلَائِکَتِی أَ بَخِلَ عَبْدِی عَلَى عَبْدِی بِسُکْنَى الدَّارِ الدُّنْیَا وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یَسْکُنُ جِنَانِی‏ أَبَداً.»[۱۰] این روایت نمی‌گوید کسی که از اسکان مؤمن دریغ کند، مرتکب حرام شده است؛ بلکه از زبان خدای متعال خطاب به ملائکه می‌گوید «او وارد بهشت من نخواهد شد.» ما از این تعبیر، کراهت را می‌فهمیم یا حرمت را؟ بدتر اینکه در اغلب موارد اصلا متوجه نمی‌شویم که این روایت، حامل حکم فقهی است.

دو. آسیب تبلیغی: اگر نیازی به ادبیات انگیزشی نبود، چرا خدای متعال، رسول او و اوصیای وی (صلوات الله علیهم اجمعین) بر آن اصرار داشتند؟ اگر ضرورت دارد، چرا ما آن را از رساله‌ها حذف کرده‌ایم؟ چرا مردم آثار اعمال شرعی خود را ندانند؟ آری؛ فقهای ما بر اثر انس با کتاب و سنت، ارتکازاً بخش‌هایی از این ادبیات را بازتاب داده‌اند؛ اما بیش از ارتکاز نیست.

۲-۳٫ کلام فقاهی: علامه وحید بهبهانی(ره) در فوائد حائریه، آشنایی با علم کلام را از شرایط اجتهاد می‌شمارد و می‌گوید: «قواعد کلامی، آثار روشنی در استنباط دارد.»[۱۱] شیخ طوسی(ره) اجماع را با قاعده لطف، و وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر را با استناد به یک اصل کلامی ثابت می‌کند…[۱۲] هیچ فقیهی منکر تأثیرات علم کلام بر استنباطات فقهی نیست. با این حال، این تأثیرات مهم، در حدّ ارتکازات مجمل باقی مانده و تفصیل نیافته است. اکنون، وقت آن رسیده است که برای تقویت قوه استنباط، سراغ علم کلام نیز برویم و فرایند تأثیرگذاری آن را بر علوم دیگر بررسیم. بدین رو در کتاب «کلام فقاهی» در پنچ فصل، از پنج اصل سخن رفته است:

ـ خداشناسی فقاهی، یا بررسی تأثیرات صفات فعل الهی بر شکل‌گیری دین و کشف مختصات عمومی دین از این راه و نحوه تأثیرگذاری مختصات عمومی دین در فروع فقهی.

ـ انسان شناسی فقاهی، یا شناخت مختصات نوع انسان. این شناخت، می‌تواند فهم ما را از دین کامل‌تر کند. دین‌شناسی، نمی‌تواند فارغ از انسان‌شناسی باشد. توجه به ویژگی‌های انسان، مجتهد را در راهی که می‌رود، بصیرت می‌بخشد؛ ویژگی‌ها و اوصافی همچون مصلحت‌گرایی و مفسده‌گریزیی و رابطه آن با حجیت علم، اختیار، خردورزی و در نهایت بساطت یا پیچیدگی مدیریت انسان.

ـ دنیاشناسی فقاهی، یا آگاهی از بستر رشد و زیست مکلفین. در این فصل، از کسر و انکسار و تزاحمات عالم ماده سخن رفته و تأثیر آنها بر رفتارهای انسانی و شکل‌گیری احکام بررسی شده است. یکی از قواعد مهمی که از این بررسی به دست می‌آید، حجیت غلبه حداکثری است.

ـ مربی‌شناسی فقاهی. با نظر به اوصاف مربی(خدا و اولیای او)، پرده از میزان اهتمام آنان در تربیت مردم و تأثیر آن در نحوه تبلیغ احکام برمی‌دارد و از این راه اطمینان بیشتری به سلامت میراث و متون مقدس می‌یابیم.

ـ آخرت‌شناسی فقاهی. روشن است که نوع نگاه ما به زندگی، در گرایش‌های ما اثر دارد. کسی که دنیا را آخرین ایستگاه زندگی می‌داند، قبح ظلم و حسن ایثار و انسانیت برای او بی‌معنا است؛ بلکه می‌کوشد تا بیشترین بهره را از زندگی این‌جهانی خود ببرد. این دو مبنا، همه نظامات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

۲-۴٫ تاریخ فقاهی: تاریخ فقاهی نیز مانند کلام فقاهی، دانشی میان‌رشته‌ای است و به تأثیرات تاریخ در فقه می‌پردازد. به این معنا که تاریخ عرب را تا آغاز عصر غیبت کبری برمی‌رسد و مسائل تاریخی تأثیرگذار را در فهم آیات و روایات گرد می‌آورد و نحوه تأثیرگذاری آنها را نشان می‌دهد. این علم در پی آن است که فاصله زمانی و تفاوت مکانی و اختلاف فرهنگی ما را با مردمان عصر حضور جبران کند.

اگر ما بدانیم که آیات قرآن و روایات، در چه شرایطی و بر چه مردمانی و با چه آداب و رسومی و در چه ظرف زمانی و فرهنگی صادر شده است، راحت‌تر تشخیص می‌دهیم که مثلا مصارف نه‌گانه زکات، حکم حکومتی است یا حکم ثابت شرعی. در واقع ما به مدد این علم، به مثابه مخاطبان نخست قرآن و سنت می‌شویم و آنچه را که آنان ارتکازا می‌فهمیدند، ما تفصیلاً درمی‌یابیم.

۳٫ اصلاح روش تحقیق در حل مسائل

علمای منطق می‌گویند تفکر پنج مرحله دارد: مواجهه با مجهول؛ شناخت نوع مجهول؛ بازگشت به اطلاعات ذهنی و… چرا آنان شناخت نوع مشکل را یکی از مراحل تفکر می‌دانند؟ چون اگر نوع مشکل روشن نشود، نمی‌دانیم به کدام بخش از اطلاعات خود مراجعه کنیم و تحقیق را از کجا بیاغازیم. پس ما نخست باید جنس مجهول را بشناسیم. در مباحث روش تحقیق نیز می‌گویند: با یک روش خاص نمی‌توان همه مسائل را حل کرد؛ زیرا حل هر مسئله‌ای روشی متناسب با خود را می‌طلبد. چرا ما در مباحث توحید، نبوت، امامت و معاد، از راه دلیل عقلی شروع می‌کنیم، اما دیات و حدود و ارث یا نماز و روزه و حج را از آیات و روایات؟ زیرا مجهولات بخش اول را از سنخ مسائل عقلی و بخش دوم را از سنخ مسائل توقیفی می‌دانیم که بالطبع عقل را راهی به آن نیست.

اما در شیوه معمول ما، یک روش ثابت وجود دارد و آن، استدلال به آیات و سپس روایات و پس از آن، اجماع و در نهایت بنای عقلا یا احیانا عقل است؛ خواه موضوع، اثبات حجیت خبر واحد باشد یا حرمت اعانه بر ظلم یا حرمت غیبت یا طهارات ثلاث! در حالی که نخست می‌بایست نوع مسئله را بشناسیم. مثلا وقتی می‌خواهیم اعتبار خبر واحد ثقه را بررسیم، ابتدا باید این سؤال را پاسخ دهیم که خبر چیست و چه جایگاهی در زندگی بشر دارد؛ آیا حدود و ثغور آن در حوزه درک ما است، یا مانند احکام ارث توقیفی است؟ در اطراف ما اتفاقات زیادی می‌افتد که آگاهی از آنها برای ما لازم است، ولی ما نمی‌توانیم با حواس خود به آنها اشراف پیدا کنیم. ناگزیر به حواس دیگران اعتماد می‌کنیم.[۱۳]

حال جامعه‌ای را تصور کنید که در آن خبر نباشد یا خبر مشروعیت نداشته باشد! چه اتفاقی می‌افتد؟ تصور چنین جامعه‌ای برای تصدیق اختلال کلی نظام زندگی اعم از دین و دنیا کفایت می‌کند. آیا پیامبر اسلام(ص)، بدون خبر می‌توانست دین خود را توسعه دهد؟ آیا جز این بود که ایشان مصعب بن عمیر را تنها به مدینه فرستاد و کل مردم شهر را مسلمان کرد؟ برخی می‌گویند اصل خبر جای مناقشه ندارد و خدای متعال زندگی ما را در گرو مشروعیت خبر قرار داده است. اما سخن در شروط حجیت خبر است؛ سخن در حجیت خبر واحد است.

پاسخ ما این است که ممکن نیست خدای متعال مشروعیت خبر را به تواتر یا قرائن قطع‌آور مشروط کند؛ چون خبر متواتر یا قطع‌آور، نادر الوجود است، و النادر کالمعدوم! در نتیجه مشروط ساختن مشروعیت خبر به قطع، ممکن نیست. پس چه باید کرد؟ آیا راهی جز تنزل از یقین منطقی به وثوق عرفی داریم؟ نه. پس بپذیریم که خبر موثق حجت است؛ زیرا در اغلب موارد در دسترس است و کم‌خطا. بنابراین حجیت خبر موثق از وجدانیات ما است و راهی جز تن دادن به مشروعیت آن در عالم بشری وجود ندارد.

با این مقدمه، وقتی سراغ آیه نبأ می‌‌رویم، درمی‌یابیم که آیه در مقام تشریع و قانون‌گذاری نیست؛ بلکه به امری مرتکز در ذهن عقلا تذکر می‌دهد.

بنابراین اشکال ما به مباحث امارات اصول فقه، از جنس روش تحقیق است وگرنه در نتایج، در اغلب موارد، اختلافی نداریم و این تفاوت روشی را در کتاب «نظام معرفتی فقاهت» به تفصیل توضیح داده‌ایم.

پیوست‌ها

آشنایی با برخی علوم نیز تأثیراتی عمیق در شاکله فکری دین‌پژوهان دارد. از این رو، مؤسسه تحقیقاتی فقاهت، تحقیق و بررسی دانش‌هایی غیر از فقه و اصول را نیز در دستور کار خود قرار داده است؛ دانش‌ها و آگاهی‌هایی همچون:

یک. تاریخ تحول مکاتب فقهی اصولی

علم نیز مانند همه پدیده‌های اجتماعی، جریانی تاریخی است. در مقطعی از زمان و در مکانی خاص بر پایه ضرورت‌هایی ویژه متولد می‌شود، و از مسائل پیرامونی خود(رخ‌دادهای سیاسی، فرهنگی و علوم و فنون دیگر) اثر می‌پذیرد و بر آنها تأثیر می‌گذارد. سپس با گذشت زمان رشد می‌کند، اهداف، روش‌ها و مسائل آن دستخوش تغییر می‌شود؛ گاه در دام جمود گرفتار می‌آید و گاه به دست نوابغْ شتاب می‌گیرد.

فقه و اصول شیعه نیز نتیجه بیش از هزار سال کوشش علمی بزرگان و نوابغ است. چگونه می‌توان به درکی عمیق از روش‌ها و مسائل فقه و اصول رسید، در حالی که هنوز از چرایی و چگونگی پیدایش آنها خبر نداریم و بستر اجتماعی و علمی آنها را نمی‌شناسیم و داد و ستد آن را با اصول اهل سنت نمی‌دانیم؟ چگونه ادعای فقاهت کنیم در حالی که نه از شیوه گزینش مسائل و تبویب آنها در فقه خبر داریم و نه از روند فربهی فقه یا مسائلی که از فقه جدا شد؟

آیا اگر ندانیم که مکتب شیخ انصاری(ره) دقیقا چه تفاوت‌هایی با مکتب علامه وحید یا شیخ طوسی، در اهداف و مسائل دارد، می‌توانیم به اجتهادی در خور زمانه خود دست پیدا کنیم؟ هرگز! طلبه باید بداند که در چه نقطه‌ای از زمان و مکان ایستاده و فقه و اصول چه مکاتب و مناهجی را از سر گذرانده است. مطالعه و نقد و بررسی کتاب «تاریخ تحول مکاتب فقهی – اصولی» در مؤسسه فقاهت، برای پاسخ به همین نیاز است.

دو. منطق تفکر خلاق

درست فکر کردن اساس فعالیت علمی و رکن هر پژوهشی است. مقصود از منطق تفکر خلاق این است که بدانیم متناسب با هر مسئله‌ای از کجا وارد بحث شویم، چه روشی را انتخاب کنیم، محکمات و متشابهات آن را با چه اسلوبی از هم تفکیک نماییم، متشابهات را با چه روشی به محکمات برگردانیم، برای تولید اندیشه، چگونه باید به دنیای اطراف نگریست و چگونه باید سرنخ‌ها را به دست آورد و چگونه نظریات علمی را نقد کرد و با چه سازوکاری متوجه خبط‌ها و لغزش‌ها شد.

برای تحقق این هدف بزرگ، کتابی تحت همین عنوان در مؤسسه تحقیقاتی فقاهت تدوین شده است تا دانش پژوهان و محققین مؤسسه، با اصول تفکر خلاق آشنا شوند و خود را از غل و زنجیر باورها و روش‌های دست‌و‌پاگیر بیرون آورند.

سه. فقه کاربردی

برای دین شناسی هم باید با متون علمی انس گرفت و هم با نصوص شرعی آشنا بود. در حوزه کنونی، طلبه‌ها از سال چهارم تا پایان دوره سطح، حدود ۹ سال با متون علمی سر و کار دارند؛ اما کمتر به صورت مستقیم با نصوص اصلی دین، یعنی کتاب و سنت، مواجه می شوند. برای رفع این مشکل، ما فقه مأثور را پیشنهاد می‌کنیم. بدین ترتیب که دانش پژوه، از سال دوم و پس از گذراندن دروس کلام فقاهی و منطق تفسیر متن، کار با آیات و روایات را شروع می‌کند. «کتاب فقه»، ترکیبی از چند کتاب حدیثی است. از هر کتاب حدیث، چند باب فقهی انتخاب شده است. این کتاب‌ها بدین قرارند: فقه الرضا، من لایحضر، کافی، تهذیب، استبصار، وافی و وسائل الشیعه.

در ضمن احادیث، سؤالاتی ناظر به محتوای حدیث مطرح شده، در پاورقی جای خالی برای پاسخ گذاشته شده است. دانش پژوهان موظفند قواعدی را که در پاسخ به سؤال موثرند، یادداشت کنند و تحلیل خود را بنویسند. آنگاه در حلقه های پژوهشی دیدگاه‌های همد‌یگر را نقد کرده، در نهایت زیر نظر استاد و در جلسات نقد و بررسی به یک جمع‌بندی برسند.

ارتباط با مراکز علمی

مؤسسه تحقیقاتی «فقاهت و تمدن‌سازی اسلامی» بر این باور است که هر نوع حرکت اصلاحی باید در تعامل با بزرگان و استادان حوزه باشد. بر این اساس معاونت ارتباطات مؤسسه، اقدام به ارتباط‌گیری با پژوهشگاه‌ها، مؤسسات علمی، اساتید سطح عالی و مدارس علمی کرده است. تاکنون نشست‌های علمی مختلفی در پژوهشگاه‌ها، مؤسسات و مراکز علمی قم و شهرستان‌ها برگزار شده و مورد استقبال قرار گرفته است. تا امروز ده‌ها استاد سطح عالی از مؤسسه بازدید کرده و در جریان دقیق محتوای علمی و نظام علمی پژوهشی مؤسسه قرار گرفته‌اند. مؤسسه تحقیقاتی فقاهت، امید دارد که همچنان از همراهی، پیشنهادها و نقدهای اندیشمندان و اساتید بزرگوار برخوردار باشد.

هئیت مؤسس

هئیت مؤسس، مؤسسه تحقیقاتی «فقاهت و تمدن‌سازی اسلامی» عبارت‌اند از: حجج اسلام احمد مبلغی، محمدحسن نجفی و محمدتقی اکبرنژاد.

حجت الاسلام و المسلمین احمد مبلغی، ریاست پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات، مسئولیت دفتر تقریب در قم و ریاست دانشگاه مذاهب و مرکز تحقیقات فقهی مجلس شورای اسلامی را نیز برعهده دارند.

حجت الاسلام و المسلمین محمدحسن نجفی معاون ریاست پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و رئیس پیشین دفتر تبلیغات تهران و سردبیر مجله «کاوشی نو در فقه اسلامی» هستند.

حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی اکبرنژاد، مدیر مؤسسه فقاهت، سالیانی است که به تحقیق و تألیف اشتغال دارند و متون مؤسسه، به قلم و بر پایه دستاوردهای علمی ایشان است.

پی نوشت

[۱]صحیفه امام، ج۱، ص۱۵۹٫

[۲]. سخنرانی، آذرماه ۱۳۷۴٫

[۳]. سوره اسراء،آیه ۳۶٫

[۴]. «الطرق المبحوث عنها فی المقام کلّها طرق عقلائیه عرفیه علیها یدور رحى معاشهم و مقاصدهم و معاشراتهم، و لیس فیما بأیدینا من الطرق ما یکون اختراعیه شرعیه لیس منها عند العقلاء عین و لا أثر، بل جمیعها من الطرق العقلائیه.» (فوائد الأصول، ج۳، ص۹۱)

[۵]. سوره ابراهیم، آیه ۴٫

[۶]أنوارالهدایه، ج۱، ص۳۱۷٫

[۷] همان؛ همین طور رجوع کنید به (القواعد الفقهیه، ج‏۱، ص۱۴) نوشته آیت الله مکارم شیرازی

[۸]. «مَنْ تَرَکَ الْقُنُوتَ رَغْبَهً عَنْهُ فَلَا صَلَاهَ لَهُ.» (کافی، ج‏۳، ص۳۳۹، ح۶)

[۹] سوره جمعه، آیات ۹و۱۱

[۱۰]کافی، ج۲، ص۳۶۷، ح۳

[۱۱]الفوائد الحائریه، ص۳۳۶٫

[۱۲]. الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، ص۱۴۷٫

[۱۳]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۸، ص۳۱۱٫

انتهای پیام/

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها