چاپ این خبر
کد خبر : 87551
۸:۴۱ ب.ظ - پنج شنبه ۱۳۹۷/۱۲/۱۶
از زبان یکی از دوستان «شهید همت»:

خاطراتی که بعد از ۳۵ سال منتشر شد!

حاج مرتضی صدری در آستانه سالگرد سردار حاج ابراهیم همت خاطرات ناگفته ای از این شهید روایت کرد.

به گزارش پایگاه خبری چشمه سار به نقل از صاحب نیوز، اسفندماه یکی از عجیب ترین ماه های استان اصفهان است. اسفندی که در آن بزرگ مردان این استان اقتدار کشور را رقم زدند و رفتند. به دنبالِ دوستانِ یکی از شهدای اسفندماه بودیم که «حاج مرتضی صدری» را پیدا کردیم. همت بسیار بالایی داشت و فقط با یک تماس تلفنی ساده به میدان مصاحبه ما آمد. معلوم بود که همتش را از همت گرفته بود. سرهنگ بازنشسته، حاج مرتضی صدری یکی از دوستان صمیمی «سردار حاج محمد ابراهیم همت» بود که حرف های نا گفته ای را درباره این شهید داشت.

شما از چه زمانی به شهید همت آشنا شدید؟

بنده یکی از دوستان خانوادگی و محله ای و مدرسه ای ابراهیم همت بودم. خانه ما با ابراهیم ۲۰۰ متر فاصله داشت. هر دو نفر ما در مدرسه حکیم اسدالله دانش آموز بودیم. ابراهیم در خانواده ای با اصل و نسب بزرگ شده بود. پدر من در نظام وظیفه ارتش کار می کرد، امّا با اینکه ارتشی آن دوران بود، در مسائل دینی بسیار مطالعه بالایی داشت. همین امر باعث می شد تا پدرم در مسجد محله محل رجوع باشد و ما با خانواده ابراهیم رفت و آمد داشته باشیم.

بعد از دوران ابتدایی هم این ارتباط حفظ شد؟

در مدرسه و محل تحصیل نه، امّا در محله و همان رفت و آمدهای خانوادگی ارتباط قوی تر شد. ابراهیمهمت دوران دبیرستانش را در مدرسه رجایی فعلی، دیپلم گرفت و بعد از آن در تربیت معلم اصفهان، که در خیابان جی قرار بود می رفت.

پس شغل اصلی شهید همت با معلمی شروع شد؟

بله. دادا ابراهیم در کلام و حرف زدنش توانایی خاصی داشت. حرف هایش را با جذابیت تمام بازگو می کر و به نظر من همین عامل باعث شد تا رشد بسیار زیادی داشته باشد و به عنوان یک معلم خوب پیشرفت کند.

شما الآن مسئول کمیته ثبت خاطرات بچه های جبهه و جنگ در شهرضا هستید، بیشترین سؤالاتی که دیگران درباره همت از شما می پرسند چیست ؟

سؤال خیلی شیرینی پرسیدید، شاید باورتان نشود، بسیاری از جوانان و بسیاری از این همرزمان از من می پرسند که تیپ ظاهری همت چگونه بود؟ همت فرد شیک پوشی بود. موهایش بلند و جذاب بود و از آن شلوارهایی می پوشید که دم پاچه هایش ۴۵ سانت است، در کل لباس مرتبی داشت و از طرفی خودش هم خوش تیپ بود. اما زیبایی و جذابیتش به خاطر تیپ ظاهریش نبود بلکه به خاطر خودسازی هایی که کرده بود، آنقدر خواستنی و دلبر شده بود.

شما قبل از انقلاب با هم در اصفهان هم در ارتباط بودید؟

بله. ایشان قبل از انقلاب در تربیت معلم یا دانشسرا می آمد و من در ذوب آهن مشغول به کار بودم. ما یک خانه در اصفهان کرایه کرده بودیم و بسیاری از بچه های شهرضا در آن خانه سکونت داشتند. بچه هایی که جزء سپاه دانش یا سپاه ترویج آبادانی به آن خانه می آمدند. اکثر بچه هایی که می آمدند هم محله بودند و همدیگر را می شناختند. یک جمع شاد و جوان که با هم گپ و گفت انجام می دادیم و در همی روابط دوستان همه جذب همت می شدند. همیشه صحبت های با فرهنگ و سطح بالایی انجام می داد و هر از گاهی هم خودش نبض جلسه را می گرفت و از حرف های بیهوده ما را پرهیز می داد.

پس از اتمام تحصیلات، شهید همت چکار کرد؟

به شهرضا آمد و معلم شد. در نظر هست که ابراهیم اولین فردی بود که اعلامیه های امام را به شهرضا و حتی روستاهای اطراف شهر می آورد.

پس با این تفاسیر باید جزء مهره های هدایت انقلاب در شهرضا باشد.

اصلاً رهبر این کار بود. ابراهیم ما معلمی با کلام نافذ بود و در بین دانش آموزان خودش افراد فهیم و مستعد را گلچین می کرد. بعد دانش آموزان خودش را تربیت می کرد و روحیه انقلابی را در آنها رشد می داد. برای فعالیت های انقلابی با دانش آموزان، تشکیلات قوی درست کرده بود. در بسیاری مواقع دانش آموزان را جمع می کرد و برای آن ها از امام می گفت، امام و اصول عدالتی اسلام را به دانش آموزان معرفی می کرد.

با همین دانش آموزان بود که اطلاعیه های امام را به افراد متعهد و مؤمن می رساند. ابراهیم همت بچه ها را به گونه ای تربیت کرده بود که از روستاهای اطراف و از ارتباطات و تعاملات و امور مختلف شهر، آگاهش می کردند. حتی از بچه هایی که پدرانشان در ژاندارمری بودند، خبرهای ارگان های نظامی را می گرفت و برای امورات مربوط به انقلاب طبقه بندی می کرد.

پس شهید همت برای خودش یک تشکیلات منسجم داشت. این تشکیلات را فقط دانش آموزان تشکیل می دادند؟

همت، در تشکیلات فرهنگی و درونی خودش سه گروه داشت. گروه اول را دانش آموزان تشکیل می دادند، گروه دوم بچه های محله بودند و گروه سوم بچه هایی که سربازی رفته بودند. این نکته را هم اضافه کنم که ابراهیم بیشترین تأکید را بر روی گروه سوم داشت که بنده هم جزء همین افراد بودم.

چرا بر روی گروه سوم تأکید داشت؟

گروه سوم بچه های آب دیده بودند، کارهای عملیاتی سنگین و تصمیم گیری های بزرگ را آن ها انجام می دادند. هر شب یا بعد از یک اتفاق که در سطح جامعه می افتاد، جلسه برگزار می شد. یعنی اگر امروز یک خبر به آن می رسید حتماً جلسه آن را برگزار می کرد. از بچه ها اطلاعات و نظرات را جمع آوری می کرد و بعد به یک جمع بندی می رسید.

بین تشکیلات شهید همت قوانینی هم وجود داشت؟

ما در تشکیلاتمان یک قانون داشتیم و آن هم این بود که اگر در تظاهرات کسی از بچه ها اسیر می شد، بقیه بچه ها موظف بودند که مخارج خانواده فردی که اسیر شده بود را بدهند. واقعاً بچه های همتمخلص بود و مثل خود همت خودسازی بسیار زیادی کرده بودند. با جان و دل خانواده های همدیگر را حمایت می کردیم. این قانونی بود که بچه های همت بین خودشان بسته بودند.

اگر در یک جمله بخواهید سردار همت را معرفی کنید چه می گویید؟

من کسی نیستم این سردار بزرگ و شجاع را معرفی کنم، امّا بگذارید از زبان بزرگان همت را تعریف کنم. سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی از شهید همت می گوید: «جوانی دیدم که بالای خاکریز با قدم های استوار حرکت می کند، از دوستان پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند این ابراهیم همت فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) است. همیشه دوست داشتم با او هم کلام شوم و در عملیات ها شوق دیدن شجاعت و دلیری و مدیریتش را داشتم.» مقام معظم رهبری هم درباره ایشان می فرمایند: «گاهی من دوست دارمهمت را ببینم.»

انتهای پیام/

اضافه کردن دیدگاه جدید

جدیدترین ها